عاقبت دیدن تو، قسمت چشمانم شد

عاقبت دیدن تو، قسمت چشمانم شد
نور چشمان تو چشم روشنی جانم شد

عاقبت باز رسیدم به در کوی خیال
پر پرواز شدی، بال تو درمانم شد


عاقبت دل به کنار تو دمی ساکن شد
خنده های تو شکوفایی بستانم شد

باز هم آمدی و گل به گلستان جا کرد
عطر دستان تو پیچید و به دستانم شد

شادمانی دلت، بر دل من جا خوش کرد
غصه ها رفت همه، حالت خندانم شد

خانه لبریز شد از عطر گل و ریحان ها
دل تپیدن بگرفت ، جان تو جانانم شد

عاقبت طالع نحسم به شکوفایی رفت
نور چشمان تو باریده و درخشانم شد

تو خدای دل و جانی و به هر حکم روا
عاقبت عشق تو هم قصه ی ایمانم شد....


سیمین حیدریان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.