ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خودت را در من بکش سرباز مغول
ازین آتش بازی که سال هاست به را انداخته ای
خسته ی خسته است وجودم...
تو کامروایِ نا اهل
از دیوار غرورِ پر چینِ من
جز ویرانه ای تلنبار چیزی نگذاشته ای..
خودت را در چشمان من ببند
ببند تااین تصویر محو شود در ماورای خیالم..
آه مغولستان
چیزی نمانده است که دیگر فتح کنی
من خراب و تو پوتین پوش و سپردار
جنگ نابرابریست میان چشمان من و جانشینِ
حکومت بر بادرفته ی دلم
بردی...
باختم...
حضورت بمب است و
من تا متلاشی شدن زنده نمی مانم..
فروزان احمدی