فردا زودتر از فلق میزنم به دریا

فردا زودتر از فلق میزنم به دریا
و خواهم انداخت به آب کابوس زندگی را
و دور می‌شوم از خشکی
و دست تکان خواهم داد برای ساحل‌نشینان
و با رؤیایی شیرین
سوار بر قایقی پر از آزادی و خیال
پاروزنان گم می‌شوم از
شهر غمبار کنار دریاها
و سفر خواهم کرد به دوردست‌ها
و به آنجا که نباشد خبری از
ناله ماهیگیران زندگی غرق شده
و‌ ساحل بوی ماهی‌های مرده ندهد
و دیگر
صدای شادی کودکان کار
شلوغ کند زمین را
و آواز پرندگان بهاری
نوازش کند گوش‌های منتظر را
و رقص موهای دختران زیبارو در باد
چشم‌ها را مشتاق دیدن کند
و آنگاه سفر خواهم کرد تا پایان خیال
به آنجا که شاید
بهشت با فرشته‌هایش
میزبان بنده‌ای فراری از زمین سرد باشد.

عبدالله خسروی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.