ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
خوشحالم کسی زنده است.
و افتاب را دردستانش ذخیره دارد
تا به فرزندان دی ماه خرمای رسیده برساند.
بی حوصلگی .
ندانم کاری بود
از انچه داشتیم
. سر تا سر بیابان عاجزانه مردم سرک می کشیدند.
قبور کهنه را زیارت کردند
و اجزای بستگا ن را دعوت به شام می نمودند.
به فروردین
نیمه های پاییز .
و ابتدای شهریور.
نمک در شهر های کوچک طعم چای عصرانه می دهد.
و سخنرانی عابد پر شور
در چمن پای بساط چای
تا دلش بخواهد مستمع.
گریه وافسوس دارد.
علی محسنی پارسا