خوشحالم کسی زنده است.

خوشحالم کسی زنده است.
و افتاب را دردستانش ذخیره دارد
تا به فرزندان دی ماه خرمای رسیده برساند.
بی حوصلگی .
ندانم کاری بود
از انچه داشتیم
. سر تا سر بیابان عاجزانه مردم سرک می کشیدند.
قبور کهنه را زیارت کردند
و اجزای بستگا ن را دعوت به شام می نمودند.
به فروردین
نیمه های پاییز .
و ابتدای شهریور.
نمک در شهر های کوچک طعم چای عصرانه می دهد.
و سخنرانی عابد پر شور
در چمن پای بساط چای
تا دلش بخواهد مستمع.
گریه وافسوس دارد.


علی محسنی پارسا

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.