عمـر سـر کردم ، زمانی از گریبان سـر بر آرم

عمـر سـر کردم ، زمانی از گریبان سـر بر آرم
مثل موری ناتوان از شوقِ شُکرش پَر بر آرم

در کتابِ آفـرینش ، با بصیرت می کنم غـور
تا به معنی راه یابم ، دود از این دفتر بر آرم

دل برای سکه ی کم قدرِ دنیا ، خوش نسازم
بیشتر خون می خورم چون غنچه ی گل زر بر آرم

بس که بنیادِ جهانِ عـاشقی دارد تزلزل
کشتیِ دل را از این دریای بی لنگر بر آرم

فصلِ باران ، چون صدف تا کی دهان باید گشودن ؟
مثل غوّاص ، از دهانِ آب صد گوهـر بر آرم

صـاف سازم لـوحِ دل را ، بی خیالِ آرزو ها
هر نفس از سینه تا ، آیینه ی دیگر بر آرم

دل ، دو نیم از آه کردم تا بیابم ذوالفقاری
در جهادِ نفس با خود ، تیغِ پُر جوهر بر آرم

می کنم خود را در این عبرت سرا پـامال ، عمری
تا سر افرازانه پرچم ، در صفِ محشر بر آرم


جواد مهدی پور

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.