دریا خروشان و دلم ، چون کشتیِ بشکسته ایست

دریا خروشان و دلم ، چون کشتیِ بشکسته ایست
بنشسته در اعماق آب دنبال راه چاره ایست

روزی به روی آب ها ، او حس و حالی تازه داشت
همچون غزالی تیز پا ، بر غصه ها او می شتافت

اینک چنین بیخود ز خود ، غم ها حصارش کرده اند
در عمق ظلمت های خود اورا شکارش کرده اند

دل اینچنین زارست چنین ، اینگونه بیمارست چنین
بر حال و بر احوال خود ، صد بار گریانست چنین


سیّد ایمان داوودی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.