ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
هزار و یک ورق از قصه را به باد سپرد
در این میان وَرَقی مانده را به یاد سپرد
تمام حسرت بر باد رفته را یکجا
به دست مرگ نفسهای بامداد سپرد
نشان هستی من را ندید و آخر راه
به بی نشانی یک خاک بی نماد سپرد
به نغمه خوانی لبخند، زهرخندی زد
سپس به آهِ پر از لحظه های شاد سپرد
میان قصه ی بود و نبود، بود ولی
در این غزل همه ی بود را به باد سپرد
میان جاده، پی ردّی از غبار فراق
تمام ردّ سفر را به گردباد سپرد
علی اصغر رضایی مقدم