شده فریاد زنی،درد کشی

شده فریاد زنی،درد کشی
و کسی دم نزند؟
شده مخدوش شوی،گم بشوی
و کسی دم نزند؟
شده دلتنگ شوی از سر درد
و کسی دم نزند؟
شده پر پر بشوی، ناله درمانده شوی
و کسی دم نزند؟
شده از غصه و درد،و پر از تنهایی
و پر از حس سکوت،و غمی کیهانی
در خودت در پیچی
و کسی دم نزند؟
شده است دریابی ،که برای همه کس
نشده حس بکنی ارزش بودن داری؟
شده تنها و رها،لا به لای صفحه ها
گم بشوی، دور شوی
و کسی دم نزند؟
من به این قصه ی پر غصه دچارم هر دم...
و کسی باز کسی
دم نزند


ملینا جوادیان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.