.امروز شعری ندارم

.امروز شعری ندارم
بجز سرنوشت یحیی.
همان گناه کار.
همان بی پناه
همان ناچار.
هر رنگ که می زند.
نا آشنا در می امد.
هر درخت می کاشت تا سالها تنها بود.
درد های یحیی برای خودش بود.
جویباری که ساخت مزرعه همه را آب یاری می نمود بجز گل هایش.
ای یحیی.
قفس دیگر چه بود ساختی.
در بلند ترین قله یحیی جاده می ساخت و
به کجا
به سراب ارزوه های اروند..
امروز پیر.
هنوز در سفرکودکی و هنور
یحیی می خندد تا ندانند اهل ابادی
چقدر تنهاست.
اخر زندگی.

علی محسنی پارسا

در زمین دلم یکی اشک می‌کارد یکی لبخند

در زمین دلم
یکی اشک می‌کارد یکی لبخند
بذرها جوانه می‌زنند
فرق است میان بذر و درو
چه کسی درو می‌کند اشک را
چه کسی لبخند؟


عطیه هجرتی

پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالم

پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالم
دیوانه شدم ، داد زدم ، وای به حالم

بیخود شدم از خویش و از این گردش ایام
نومید و سر افکنده از این طالع و فرجام

مستانه شدم ، باده زدم گاه به گاهی
دل خسته ز می ، باز شدم غرق تباهی

خندیدم و گفتم شود از باده حذر کرد...
از کوچه مستان به چنین حال گذر کرد

حال این منم و حال من و سوخته بالی
دیوانه و بیخود شده ای ، رو به زوالی

نومیدی و مستی ، به چنین درد دچاری
دل خسته ای و خنده کنان ، باز خماری

این بار بسازم به همین بی پر و بالی
عاشق شوم و عشق رسانم به کمالی

بر من دگر آن بال و پر سوخته ننگ است
با بی پر و بالی است که پرواز قشنگ است

بهزاد غدیری

مهمان دریچه روشن چشمانت

مهمان دریچه روشن چشمانت
از تمام زوایای
دیدگان ِ خالق آغوشت
هستم ...

خوش آمدی
به جمع ِ بوسه های
شیرین ِ خواب آلوده
صبح ِ دستانم...

و
قلم افتاد
در مساحت یک خیابان
نرسیده
به آغوش یک جبر
از منطق تو ...

برای همه خط های نگاهت
واژه واژه شعر دارم
زیبای قاب عکس ِ من
تنها زاویه صد و هشتاد درجه
نگاه من ...


محبوبه برونی

از میان سیل قالب‌ها، غزل درباره‌ات

از میان سیل قالب‌ها، غزل درباره‌ات
تلخی و شیرینیِ ضرب‌المثل درباره‌ات

وقت روییدن به اندام تر یک ساق نو
دلربایی‌های لبخند گزل درباره‌ات

حرف شیرینی بزن، لب تر کنم شاعر شوم
پاکی و شیرینی ظرف عسل درباره‌ات

چشم زیبای تو هر آواره را سامان دهد،
موضع عفو قوانین ملل درباره‌ات

وقت لرزش‌ های پی‌درپی بیا از دل برون
ریشتر و قانون جنگی در گسل درباره‌ات

شور دنیایی ولی بر سردر احساس‌ها
صحبت هر روزه‌ی اهل محل درباره‌ات

اعظم کریمی

جمعه ها لحظه انتظار عاشق و معشوقه

جمعه ها لحظه انتظار عاشق و معشوقه
جمعه روز سوختن پروانه در شمع معشوقه

بگویند ما کاری نداریم با جمعه
مگر آسمان بی ستاره می درخشه

جمعه ها ابر مهر و محبت بر قراره
روز جمعه ، چتر با باران رفیقه

جمعه ها، خاطرش خیلی عزیزه
خاطرات روزگار تلخ و شیرینه

جمعه لحظه گذر مع العسر یسرا معشوقه
جمعه لحظات یاری عاشق به معشوقه

بگوید دریانورد حرفش با ترانه
که باشد صاحب روز جمعه خدای یگانه

محمدشفیع دریانورد

ای مهربان دل زنبودت پر از غم است...

ای مهربان دل زنبودت پر از غم است...

بیچار دل که قامت او از غمت خم است...

این بنده حقیر بنوازش به یک نگاه...

چون یک نظر ز روی تو بهتر ز عالم است...

من بلبلی شکست پرم،، بال و پر بده...

تا جان کنم فدای تو هرچند جانه من کم است...

ای بی خبر زحال درونم ز دل شنو ...

بین از غمه نبوده تو،، دردل چه ماتم است...

گر مایلی در بر سلطان بمان ولی...

هردم روی مرگ منم در همان دم است...

رسول مجیری