خاموش می‌شود

خاموش می‌شود
ماه در ابر
باد در کوه

چه کسی می‌داند
دقایق دیرین
به کجا رفته‌اند؟

از خاطرم
راهی می‌گشایم
میان عقربه‌های تاخورده و
زنبق‌های مرده

نه سیبی می‌توانم بچینم
نه قطره‌ی آبی بنوشم
پیچکی نیست
که بشتابد به سوی سبز
اینجا
در میان دقایقی
که آرزوها
ترک‌شان کرده‌اند
جهانِ انبوهیِ تصویرها
بی‌متحرک‌ساز
دیزنی‌لندِ خاموش

می‌خواهم بازگردم
به رودِ رنگِ اکنون
به گیسوی عصرِ در پیچ و تاب
و چشمان روشن گربه در شب
می‌خواهم همچنان
ببویم
ببوسم
بخوانم
بی‌هراس از آن که تصویرم
به کدام لحظه
بازایستد.

حسین صداقتی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.