| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خنده آمد بر لبم,تاب و توانم دادی
از همه غصه رهائی به روانم دادی
آیه ماندن من , از لب تو نازل شد
ماندم و یک چمدان شادی نشانم دادی
بعد مرگ غزل و قافیه ها,یادت هست؟
بغلم کردی و خود خط امانم دادی
تو جواب همه مسئله ها را یک شب
از لب تاقچه, بی آنکه بدانم دادی
قلک حوصله ام پرشده بود از ماندن
بودم آشفته و خسته, تو تکانم دادی
نبض باران نزد از بعد عبورت هربار
توبه من وعده ی این را که بمانم دادی
ردشدی از همه هستی من وقتی که
جاده را پشت سر خویش نشانم دادی
علی مقصودی تکابی