وای اگر صبح بمن از تو پیامی نرسد

وای اگر صبح بمن از تو پیامی نرسد
از کلام دل توعطر سلامی نرسد
می‌شود روز قیامت تو بدان آن روزی
از دلت تابه دلم هیچ کلامی نرسد
مشتعل می شوم آن لحظه که میدانی تو
از سحر تا به شبم.حسن ختامی نرسد
سر,ز مرغان هوا .می برم و پیک سوار
که ز احوال خوشت پای همامی نرسد
آنچنان می شکنم‌از تو خبر گر نرسد

سبقت خورد ,چو من.در سرجامی نرسد
صد به چاه افتم و برخیزم وافتم به هزار
یوسفی جرات چون بنده غلامی نرسد
تونباشی که غم جمله جهان.مال من است
آنقدر هست که برپخته و خامی نرسد

صدیقه فرخنده

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.