میشد ای کاش

میشد ای کاش
فکرت راه جمجمه ام را گم می کرد
چه محال است گریز از تو
انگار که بگویم: پرواز از خاطرِ پرنده برود
یا هیچ پیله ای به پروانگی نرسد
هیچ ابری آبستن نشود
تا تمام جنبندگان نبض حیاتشان نزند
انگار که کسوف و خسوف جهان را بردارد‌


ناهید عباسی راهدار

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.