شب از نیمه گذشته بود

شب از نیمه گذشته بود
برف، آرام آرام می‌بارید
جای‌جای پارک، غرق سپیدی بود
سوزی کشنده جولان می‌داد
نیمکت پوشیده از برف
زیر نور چراغ خودنمایی می‌کرد
فضا لبریز از سکوت بود
گویی زمان از حرکت وامانده بود
من و تو، رودرروی هم
یکدیگر را نظاره می‌کردیم
سرما وجودمان را تسخیر کرده بود
نوای مرگ در گوشمان زمزمه می‌کرد
آهسته آهسته، نگاهمان
ما را به سوی هم کشید و
دستانمان در هم گره شد
به یکباره حرارتی دلنشین
سرتاسر وجودمان را فراگرفت
نوای شورانگیز تپش قلبمان
سکوت پارک را در هم شکست
فضا آکنده از عطر عشق شد
و چه طعمی داشت
لحظۀ ما شدن
در آن نیمه‌ شب برفی

نازنین لقائی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.