ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
عاشق که نباشی،
پاییز، وصلهی ناجور فصلهاست...
پاییز را باید عاشق بود،
که این صبحهای ابری و سرد، بدون دوست داشتن کسی، نمیچسبد…
که این غروبهای نارنجی و زرد، بدون خواستن و فکر کردن به کسی، نمیچسبد….
پاییز را باید عاشق بود،
که اگر نباشی؛ بارانهای بیامان و خش خش برگها،
دمار از روزگار تنهاییات در میآورند…
که چای داغ عصرهای سرد پاییزت را چگونه مینوشی بدون حضور و حرفهای کسی؟
که چگونه حال و هوای پاییز را طاقت میآوری؟
که چگونه میخوابی؟ که چگونه بیدار میشوی؟
بی عشق؟
پاییز را باید عاشق بود،
که آدمهای بدون عشق،
وصلههای ناجور پاییزند...
.
.
.
نرگس_صرافیان_طوفان