ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گفتی: برو! ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پرشکسته که آزاد میکنی ...
سیمین بهبهانی
حالا که خیال است نباشد بهتر
پرواز محــال است نباشد بهتر
ازحال پرندگان زخمـی پیداست
بالی که وبال است نباشد بهتر !
----------------------------
گرد از سر و روی کاروانها پیداست
دلواپسی شگفت جانها پیداست
هروقت که رفتن از سر ناچاریست
اندوه سفر از چمدانها پیداست !
------------------------------
با عشق اگرچه سوی هم آمده ایم
بغضیم کــه در گلـــوی هم آمده ایم
ما چون دو قطار روی یک ریل ولی
افسوس که روبروی هم آمده ایم !
-----------------------------
هرکس که تو را دید پر از عصیان شد
سهمش فقط آوارگی و تاوان شد
بیچاره نسیم راه خود را می رفت
پیچید میان زلف تــو طوفان شد !چقدر ساده به هم ریختی روان مرا
بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا
قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد
به هر زبان بنویسند داستان مرا
گذشتی از من و شب های خالی از غزلم
گرفته حسرت دستان تو جهان مرا
سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز
شکسته در دل خود صورت جوان مرا
به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه
خدا گرفت به دست تو امتحان مرا
نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل
بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا
تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد
بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا
چه روزگار غریبی است بعد رفتن تو
بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا
تو نیم دیگر من نیستی ؛ تمام منی
تمام کن غم و اندوه سالیان مرا
اگر بهشت بهایش تو را نداشتن است!
جهنم است بهشتی که نیستی
تو در آن نباشی..
فاضل نظری
اگر روزی بر آن شدی که بگریزی؛
مرا صدا کن،
قول نمیدهم از تو بخواهم که بمانی،
ولی میتوانم با تو بگریزم ...
گابریل گارسیا مارکز