ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
تو مهمترین آدم زندگی خودت هستی و
خوشبختی از درون خود آدم بهوجود میاد نه از طریق آدمای دیگه
عزیز میگفت: برای درکنار هم موندن باید خیلی چیزارو بخشید،
خیلی حرفارو نشنیده گرفت،از خیلی کارها عبور کرد.
برای در کنار هم موندن باید بخشنده ترین و قوی ترین بود
نه زیباترین و باهوش ترین....
به لبم رسیده جانم،
تو بیا که زنده مانم،
پس از آنکه من نمانم،
به چهکار خواهی آمد؟
کششی که عشق دارد، نگذاردت بدینسان
به جنازه گر نیایی،
به مزار
خواهی آمد!
ای خاطرات کهنهی پرپر
داروی من کجاست؟
داروی خواب و فراموشی...
نصرت رحمانی
نگاه او به من کفایت می کرد
برای سرمستی وصف ناپذیرم
اگر چشمان عالمی حتی
نسبت به من کور میشد
من که اسیر ِ مِه شدم
بی سپر و زِره شدم
خسته و زار و لِه شدم
نامی ِ بی نشان من!
من که گره گره ِ شدم!
بخت ِ که را گشوده ای!؟
مال و منال و ثروتم
جاه و جلال و شوکتم
علم و کمال و کِسوتم
سارق ِ کاردان ِ من!
این همه را گذاشتی
خواب مرا ربوده ای؟!
یاسر قنبرلو
با چرک پرده ها
با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم
و تن دادیم
به تیک تاک عقربه هایی
که تکه تکه مان کردند
پس زندگی همین قدر بود ؟
انگشت اشاره ای به دوردست ؟
برفی که سال ها
بیاید و ننشیند؟