ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بندِ سر زلفِ نگاری بوده است!
این دسته که بر گردن او می بینی
دستی است که در گردن یاری بوده است!
"خیام"
تنهایی
یعنی من،
وقتی روزها، دست در گردنِ خورشید می اندازی
و در روشناییِ جهان سهم داری!
تنهایی
یعنی تو،
وقتی شب ها هم آغوشِ ماه می شوم
و در تاریکیِ جهان دست دارم!
"نسترن وثوقی"
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن ...
"احمد شاملو"
و اینک، شاخه ی نزدیک!
از سر انگشتم پروا مکن.
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست،
عطش آشنایی است.
درخشش میوه! درخشان تر
وسوسه ی چیدن در فراموشی دستم پوسید
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند
پنهان ترین سنگ
سایه اش را به پایم ریخت.
و من، شاخه ی نزدیک!
از آب گذشتم، از سایه بدر رفتم
رفتم، غرورم را بر ستیغ عقاب – آشیان شکستم
و اینک، در خمیدگی فروتنی، به پای تو مانده ام.
خم شو، شاخه ی نزدیک!
سهراب سپهری
ای آنکه مرا بستهی صد دام کنی
گوئی که برو در شب و پیغام کنی
گر من بروم، تو با که آرام کنی
همنام من ای دوست، که را نام کنی
"مولانا"
به قهوه ی دیگری داده بود !