-
پارک ملت
چهارشنبه 22 آذر 1396 10:55
پارک ملت کاش پارکی هم برای دولت بود تا صبح ها قبل از پشت میز پای حرف گنجشک ها می نشستند فرقی نمی کند ما درد مشترک داریم نان نباشد هر دو گشنه می مانیم رضا محبی راد
-
حیات وحش
چهارشنبه 22 آذر 1396 10:54
-
طبیعت
سهشنبه 21 آذر 1396 10:38
-
دلــــــــم به حال نیلوفر می ســـــــوزد...
سهشنبه 21 آذر 1396 10:37
دلــــــــم به حال نیلوفر می ســـــــوزد... صدایش می کننــــــد: نیلــــوفرآبـــــــی... حال آنکه او اسیـــــرمرداب است... آب کجا... مرداب کجا...!
-
می گردم در خاطره ها
دوشنبه 20 آذر 1396 10:41
می گردم در خاطره ها جایی در آن ها نداری در دایره المعارف ها جستجو می کنم عکسی از تو در آن ها نیست در واژه نامه ها نگاه می کنم نامی از تو نیست نگاهی به خود می کنم تورا می بینم جز من جایی برایت نمانده ، می بینی ؟
-
عشق
دوشنبه 20 آذر 1396 10:40
-
روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است....
یکشنبه 19 آذر 1396 11:06
روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است.... طفل حسرت نوش ما دنیا نمیاید رفیق.... دست هایت را خودت"ها"کن اگر یخ کرده اند... هضم دلتنگی برای موج آسان نیست... آب دریا بی سبب بالا نمیاید رفیق..
-
دلخوشی کوچک
یکشنبه 19 آذر 1396 11:05
-
از پله های یک ساختمان بلند بالا رفتم.
شنبه 18 آذر 1396 10:35
از پله های یک ساختمان بلند بالا رفتم. حتی فکر برگشت خسته ام میکرد! تو چطور از این همه "دوست داشتن " برگشتی?!
-
"برایت چای بریزم"
شنبه 18 آذر 1396 10:35
همیشه کوتاهترین عاشقانه یک زن همین است.... "برایت چای بریزم"
-
آرامش یعنی
جمعه 17 آذر 1396 10:36
-
یکشب با تو تنها بودم
جمعه 17 آذر 1396 10:35
1 یکشب با تو تنها بودم یکعمر بیتو تنها ! 2 سالهاست رفتهای و من هنوز به خودم میلرزم درست مثلِ شاخهای که چند لحظه قبل پرندهاش پریده باشد! 3 آرام شدهام مثل درختی در پاییز وقتی تمام برگهایش را باد برده باشد! 4 میانِ خنده و گریه همیشه معلَّق استْ دلقک، درست مثلِ اناری شکفته بهوقتِ چیده شدن!
-
گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خورده
پنجشنبه 16 آذر 1396 10:48
گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خورده تو سنگی را رها کردی که بر این بال و پر خورده خودت گفتی جدایی حق ندارد بین ما باشد کجایی تا ببینی که جدایی هم شکر خورده نمی دانم کجا باید بیفتم از نفس دیگر درختی را تجسّم کن که از هر سو تبر خورده غم انگیزم، دلم چون کودکی ناشی ست در بازی که از لبخندهای تلخ استهزاء سر خورده شبیه پوشه...
-
هوای خوب
پنجشنبه 16 آذر 1396 10:46
-
پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره
چهارشنبه 15 آذر 1396 11:01
پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره وقتی آهسته غروب ، تو خونه پا میذاره وقتی هر لحظه نسیم ،توی باغچه ها میاد توی خاک گلدونا، بذر حسرت میکاره وقتی شبنم میشینه ، رو غبار جاده ها وقتی هر خاطره ای تورو یادم میاره وقتی توی آینه، خودمو گم میکنم میدونم که لحظه هام ، رنگ آبی نداره تازه احساس میکنم که چشام بارونیه پشت این پنجره...
-
وقتی کوچک بودی
چهارشنبه 15 آذر 1396 10:59
-
دل من در هوس روى تو اى مونس جان
سهشنبه 14 آذر 1396 11:12
دل من در هوس روى تو اى مونس جان خاک راهیست که در دست نسیم افتادهست ... "حافظ"
-
ژاپن
سهشنبه 14 آذر 1396 11:09
-
نگاهم درنگی کرد بر ستارگان
دوشنبه 13 آذر 1396 10:52
نگاهم درنگی کرد بر ستارگان کاش به یاد نمیآوردم که هیچگاه از راه نمیرسی ((راینرماریا ریلکه)) ترجمه: علی عبداللهی
-
ﮐﺴـے ﻏـُﺮﻭﺭِ ﮔُـﺮﮒ ﺭﺍ ﺩَﺭڪ نکـَﺮﺩ
دوشنبه 13 آذر 1396 10:52
ﮐﺴـے ﻏـُﺮﻭﺭِ ﮔُـﺮﮒ ﺭﺍ ﺩَﺭڪ نکـَﺮﺩ ﻣـَﺮﺩﻡ ﻋﺎﺷـﻖ ﺳَـﮕﻬﺎیے ﻫـﺴﺘﻨـﺪ ﮐـہ ﺑـہ ﭘـﺎﯾـﺸـﺎڹ مے ﺍُﻓـﺘـَﻨﺪ ﻭ ﺩُﻡ ﺗــِﮑﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫـﻨـﺪ...☔
-
مینیمال هایی برای زندگی
یکشنبه 12 آذر 1396 11:19
-
دوستت دارم های سیزده سالگی را
یکشنبه 12 آذر 1396 11:18
روی بخار شیشه ی کلاس کشیدیم با یک قلب و حرف اول یک اسم دوستت دارم های بزرگ تر را در نامه های عاشقانه نوشتیم پنهانشان کردیم هنوز هم یکی از آن نامه ها آنجاست من از ترس مادرم جوری پنهانش کردم که حتی خودم هم نتوانستم پیدایش کنم و زنان در حوالی سی سالگی شاید دیگر قلبی روی بخار شیشه نکشند اما هنوز هم پر از دوستت دارمند چند...
-
هربار که دیدم
شنبه 11 آذر 1396 10:50
هربار که دیدم جویا شدم تمام شده بود تمامِ من این را فقط آینه می دانِست ((الناز آفاق))
-
بعضیا رو همین که..
شنبه 11 آذر 1396 10:47
-
مدتهاست که دیگر نه به چیزی امیدوارم
جمعه 10 آذر 1396 10:31
مدتهاست که دیگر نه به چیزی امیدوارم و نه از چیزی ناامید... همه چیز از گذشته شروع میشود و در گذشته هم تمام میشود ((مهدی قلینژاد ملکشاه))
-
همه را کنار میگذاری
جمعه 10 آذر 1396 10:28
همه را کنار میگذاری و دلت میخواهد همان که کنارت گذاشت مزاحم تنهایی ات شود.. ((محبوبه اردکانی زاده))
-
قطره قطره باران می نویسد :گل
پنجشنبه 9 آذر 1396 11:11
قطره قطره باران می نویسد :گل نم به نم دو دیده ی من می نویسد: تو چه سال پر باران غریبی چه اندوه دست و دلبازی که این گونه سنگ به سنگ سرم را می شکند، شکوفه می کند و برگ به برگ سرانگشتان مرده ام را می تاسد سیاه می کند و خود همچون گیاهکی بی پناه به باد سپرده می شوم تا در زمهریر ذهن تو زندگی کنم زاده شوم. "شیرکو بی...
-
خدا
پنجشنبه 9 آذر 1396 11:09
-
به آفتاب سلام
پنجشنبه 9 آذر 1396 11:09
به آفتاب سلام که باز می شود آهسته بر دریچه صبح به شیر آب سلام که چکه چکه سخن می گوید و حوض می شنود به التهاب سلام که صبح زود مرا مست می کند به بوی تازه نان... "عمران صلاحی" تهران – 85.01.05 از کتاب: پشت دریچهی جهان
-
من و یڪ لحظـہ جدایی ز #تو آنگاه حیات؟
چهارشنبه 8 آذر 1396 10:48
من و یڪ لحظـہ جدایی ز #تو آنگاه حیات؟ اینقَدَر صبر بہ عاشق نسپرده ست ڪسی #صائب_تبریزی