-
از خود می پرسم چرا دوستت دارم؟
یکشنبه 25 آبان 1399 16:31
از خود می پرسم چرا دوستت دارم؟ بهانه ها صف می کشند با تو می توانم از درختان بگویم شاخه های مست از آسمان آن ماه در محاق از روزهای تکرار شب های عادت ثانیه های بافته با اشک یا لحظه های گم شده در لبخند از فکرهای سرگردان یادهای آشفته بی پرده آنچنان که منم از من از تو از ما و چیزی در من خلق می شود شگفت چون کهکشان رازآلود...
-
بگذار امشب مرا بکارند
یکشنبه 25 آبان 1399 16:25
بگذار امشب مرا بکارند و فردا بروبند و پس فردا هم از یاد ببرند مصطفی مجیدی
-
با من مذاکره کن ؛
یکشنبه 25 آبان 1399 16:25
با من مذاکره کن ؛ من آماده ی هر توافقی ام ؛ تو تحریم هایِ بی رحمانه علیهِ احساسم را بردار ... من هم قول می دهم تمامِ سانتریفیوژهایِ غرور وافکارم را ؛ قربانیِ یک ثانیه شنیدنِ صدایت کنم ... بیا و از این برجام ِدونفره ی لعنتی خارج نشو ... بمان ... من تا هر ضرب الاجلی که معین کنی ؛ به مفادِ عهدنامه ات پایبندم ، حتی اگر...
-
سیب
یکشنبه 25 آبان 1399 16:24
-
گر خونِ دلم خوری زِ دستت ندهم
یکشنبه 25 آبان 1399 16:24
گر خونِ دلم خوری زِ دستت ندهم زیرا که به خونِ دل به دست آمدهای! مولانا
-
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود...
یکشنبه 25 آبان 1399 16:23
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود...
-
مرگ پشت سرمان بود
یکشنبه 25 آبان 1399 16:23
مرگ پشت سرمان بود نمی دانستیم ... بوسه ی آخرمان بود نمی دانستیم ...
-
گیسوان تو شبیه است به شب؛ اما نه،
یکشنبه 25 آبان 1399 16:22
گیسوان تو شبیه است به شب؛ اما نه، شب که اینقدر نباید به درازا بکشد! فاضل نظری
-
زدم دل را به حافظ، دیدم او امشب برای من
یکشنبه 25 آبان 1399 16:22
زدم دل را به حافظ، دیدم او امشب برای من "لبش می بوسم و در می کشم می" در نظر دارد بهمن صباغ زاده
-
من معنای این نگاه مردد را نمی فهمم
شنبه 24 آبان 1399 16:46
من معنای این نگاه مردد را نمی فهمم لطفا یک بار دیگر در لحظه ای که نمی دانم با بوسه ای مرا غافلگیر کن نیلوفر لاری پور
-
بیـــــچاره ما...
شنبه 24 آبان 1399 16:45
بیـــــچاره ما... ڪه گرچه عزیزیم نزد خلق... چیزی ڪه پیش دوست نداریم، آبروست...
-
عجیب این که ماهیها بلد نیستند جیغ بکشند.
شنبه 24 آبان 1399 16:44
عجیب این که ماهیها بلد نیستند جیغ بکشند. روزهای بارانی آنها دیر میمیرند. در آخرین لحظه وقتیکه رمق ندارند دُمشان را تکان دهند و از گرم شدنِ پولکهایشان چیزی نمیفهمند [فقط ما آدمها میدانیم که میمیریم، میفهمی که] چند قطره باران، مرگ را دوسه قدمی از ماهیها دور میکند. میشود اینطوری هم گفت که مرگ سیگاری روشن...
-
سلام بر پیچشِ تنِ تو
شنبه 24 آبان 1399 16:39
« سلام علی الخصر یخطر بالبال مثل المنام » سلام بر پیچشِ تنِ تو که مثلِ خواب و رویاست .
-
صبح را با دیر بیدار شدن کوتاه نکنید؛
شنبه 24 آبان 1399 16:39
صبح را با دیر بیدار شدن کوتاه نکنید؛ به صبح مانند پنجمین عنصر حیات بنگرید که قدری نیز مقدس است...
-
اولاً: دوستت دارم!
شنبه 24 آبان 1399 16:38
اولاً: دوستت دارم! ثانیاً: هر آنچه بینمان رخ داد، اولاً را از یاد نبر...
-
فضای خانه که از خندههای ما گرم است
شنبه 24 آبان 1399 16:33
فضای خانه که از خندههای ما گرم است چه عاشقانه نفس میکشم!، هوا گرم است دوباره «دیدهامت»، زُل بزن به چشمانی که از حرارتِ «من دیدهام ترا» گرم است بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم» دلم هنوز به این جملهی شما گرم است بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است من و تو اهل بهشتیم اگرچه میگویند...
-
شکرانه پیروزی
شنبه 24 آبان 1399 16:33
-
حیران مباش
شنبه 24 آبان 1399 16:31
حیران مباش از تصویری که میبینی از لبهایی که خود را شکل میدهند از چشمهایی که میپرسند از رنگهای متغیر پوست که کمجان در نور خفیف سوسو میزنند از گونههایی که محو میشوند تو فقط خودت را دیدهای اینک خودت را در آینهی یک مرد گونار اکلوف مترجم : محسن عمادی
-
با ما مپیچ خیره که رنگ از خضاب نیست
شنبه 24 آبان 1399 16:28
با ما مپیچ خیره که رنگ از خضاب نیست عاشقکُشیم و پنجه به خون سرخ کردهایم... "بیژن الهی"
-
ﭘﻠﮏ ﺑﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﻪ ﺗﻤﻨﺎ ﺑﺮﺳﺪ
جمعه 23 آبان 1399 15:44
ﭘﻠﮏ ﺑﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﻪ ﺗﻤﻨﺎ ﺑﺮﺳﺪ ﭘﻠﮏ ﺑﮕﺸﺎ ﮐﻪ ﺗﻤﻨﺎ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﺮﺳﺪ ﭼﺸﻢ ﮐﻨﻌﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﮕﺬﺍﺭ ﺑﻮﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﯾﻮﺳﻒ ﺑﻪ ﺯﻟﯿﺨﺎ ﺑﺮﺳﺪ ﺳﻨﮓ ﺑﺎ ﺗﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺗﻠﻘﯿﻦ ﻭ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﻣﯽﮔﻔﺖ: ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺑﻪ ﻟﯿﻼ ﺑﺮﺳﺪ ﺗﺮﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﺎ ﻟﺐ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺑﺮﻭﺩ ﺗﺮﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺮﺳﺪ ﻋﻘﻞ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ ﻋﺸﻖ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻧﺒﺎﯾﺪ...
-
ﭼﺮﺍ ﺑﺮﺣﺴﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ
جمعه 23 آبان 1399 15:43
ﺩﺭ ﻳﻚ ﻣﻬﻤﺎﻧﻲ ﻳﻚ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻳﺎ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﭼﺮﺍ ﺑﺮﺣﺴﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﺎ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺮﻧﻤﻲ ﺧﻮﺭﻳﻢ؟ ﺭﺿﺎ ﻳﺎﺭ ﺍﺣﻤﺪﻱ
-
و آنچه را که تجربه آسان نمی فروخت
جمعه 23 آبان 1399 15:41
و آنچه را که تجربه آسان نمی فروخت از حادثه هدیه گرفتم...
-
#آن اول ها به شوق و شورم انداخت
جمعه 23 آبان 1399 15:40
#آن اول ها به شوق و شورم انداخت کم کم کم کم گور به گورم انداخت سیگار نمیکشم که چون سیگاری تا نصفه مرا کشید و دورم انداخت . . . بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم گر چه می دانم که عمری در غریبی زیستم مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم . . .
-
تا می رسد به گوش دل من صدای تو
جمعه 23 آبان 1399 15:39
تا می رسد به گوش دل من صدای تو فریاد می کشد دل تنگم برای تو حرفی بزن که تازه شود سال و ماه من صبحم شبیه عید شود ازصفای تو ترسیده ام که بشکند این شیشه ی گلاب پر گُل شود زمین و زمان از هوای تو با اینکه راز ِ خلوت ما برملا شده محروم مانده آینه ام از جلای تو رفتن بهانه ای ست دلم را فدا کنی این دل چه قابلست تمامم فدای تو...
-
ظاهرم با جمع و خاطر جایِ دیگر میشود..
جمعه 23 آبان 1399 15:38
ظاهرم با جمع و خاطر جایِ دیگر میشود..
-
حسادت رفیق
جمعه 23 آبان 1399 15:37
-
دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
جمعه 23 آبان 1399 15:37
دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان...
-
بیا که خارج ازین شعر عاشقی بکنیم
جمعه 23 آبان 1399 15:35
بیا که خارج ازین شعر عاشقی بکنیم درون شعر فراز و نشیب ممنوع است... امیدصباغ_نو
-
هوای کوی تو از سر نمی رود آری
جمعه 23 آبان 1399 15:34
هوای کوی تو از سر نمی رود آری غریب را دل سرگشته با وطن باشد...
-
وقتی همهاش برای دیگران زندگی کردهایم
پنجشنبه 22 آبان 1399 16:17
وقتی همهاش برای دیگران زندگی کردهایم دیگر مشکل میشود خودمان را تغییر بدهیم و برای خودمان زندگی کنیم و در دامِ فداکاری نیفتیم.