-
تو را با تخیلم دوست دارم
چهارشنبه 10 دی 1399 18:13
تو را با تخیلم دوست دارم با دست نخورده ترین اعماق رویاهایم پرویزصادقی
-
آدم اگه کسی رو نداشته باشه کارش ساختهاس.
چهارشنبه 10 دی 1399 18:13
آدم اگه کسی رو نداشته باشه کارش ساختهاس. حالا هر کسی که باشه، باید یه نفر رو واسه خودش داشته باشه. وگرنه، نابوده...
-
هرچند من ندیدهام این کورِ بیخیال،
چهارشنبه 10 دی 1399 18:12
-
همین بس روز حشرم حاصل بیداری شبها
چهارشنبه 10 دی 1399 18:11
همین بس روز حشرم حاصل بیداری شبها که از خواب لحد چون چشم بگشایم تو را بینم طالب_آملی
-
یک تار از موهایم را بردار با خودت ببر
چهارشنبه 10 دی 1399 18:10
یک تار از موهایم را بردار با خودت ببر به هر شهر که می رسی دری باز می شود به رویت با هر کس حرف می زنی روسریام تاب می خورد هر زنی که عاشقت بشود گونه های من گل می اندازد و منتشر می شوم توی تمام ایستگاه های جهان ناهیدعرجونی
-
در دل تنگم خموشی میکند انبار حرف
سهشنبه 9 دی 1399 21:09
در دل تنگم خموشی میکند انبار حرف محرمی کو تا بگویم اندک از بسیار حرف #فیض_کاشانی
-
مانده ام چگونه تو را فراموش کنم
سهشنبه 9 دی 1399 21:08
مانده ام چگونه تو را فراموش کنم اگر تو را فراموش کنم باید سالهایی را نیز که با تو بوده ام فراموش کنم دریا را فراموش کنم و کافه های غروب را باران را اسب ها و جاده ها را باید دنیا را زندگی را و خودم را نیز فراموش کنم "تو" با همه چیز من آمیخته ای ... رسول یونان
-
قسم به عشق
سهشنبه 9 دی 1399 21:04
قسم به عشق که هیچ به دل نشسته ای ز دل نخواهد رفت...! #مهین_رضوانی_فرد
-
در سرایِ کیش مهرت،
سهشنبه 9 دی 1399 20:57
در سرایِ کیش مهرت، کمتر از این عشوه کن ...! زلف و گیسو را کمی، آرامتر افشانه کن ! از تمام دار دنیا شاه دل را داشتم! رخ نمایان کرده ای او مات شد من باختم ! #میرال_خلیلی
-
از می عشق نیستی هر که خروش میزند
سهشنبه 9 دی 1399 20:56
عشق تو عقل و جانش را خانه فروش میزند عاشق عشق تو شدم از دل و جان که عشق تو پرده نهفته میدرد زخم خموش میزند #عطار
-
نه مـرا خـواب به چشــم و . ِ ِ
سهشنبه 9 دی 1399 20:55
نه مـرا خـواب به چشــم و . ِ ِ نه مـرا دل در دست . . چشـــم و دل هر دو . . . به رُخسار تو آشفته و مست . . . امیرخسرو دهلوی
-
ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻦ ﺑﺮ ﻧﺎﺧﻦ ﻫﺎﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ
سهشنبه 9 دی 1399 20:51
ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻦ ﺑﺮ ﻧﺎﺧﻦ ﻫﺎﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﺧﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﻧﺎﺧﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﻫﺎ ﺩﺭ ﮐﻒ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﯾﮏ ﻧﺎﺧﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺮﻭﺏ ﻧﺎﺧﻨﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﯿﻢ ﺭﺥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻧﯿﻢ ﺭﺧﺶ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻮﭼﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﻭﺍﻥ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺑﺎ ﻃﺮﺡ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺮ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﻢ ﺣﺎﻻ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﺑﭙﯿﭻ ﺩﻭﺭ ﺗﻨﺖ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻧﺎﺧﻦ ﻫﺎﯾﻢ ﻧﻮﮎ ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯾﻢ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ...
-
حیران شدم در کار تو ،درمانده از رفتار تو
سهشنبه 9 دی 1399 20:49
حیران شدم در کار تو ،درمانده از رفتار تو هم می گشایی پای را، هم قفل و بستم می کنی #مولوی
-
#فاطمیه ماه خون ماه غم است
سهشنبه 9 دی 1399 20:48
#فاطمیه ماه خون ماه غم است فاطمیه یک محرم ماتم است فاطمیه چشم گل پر شبنم است فاطمیه عمر گل ها هم کم است فاطمیه دیده مهدی تر است اشک ریزان در عزای مادر است
-
مرا وادار به گفتن نامت کن
دوشنبه 8 دی 1399 18:33
دست هایت را دور من گره بزن مرا وادار به گفتن نامت کن مثل نخی که دانه های تسبیح را دور هم جمع کرده، بغلم کن من مقصدم گیسوت نباشد همه ی دوستت دارم هایم می ریزند گم می شوند ...
-
آن دوست که ما را به ارادت نظری هست
دوشنبه 8 دی 1399 18:32
آن دوست که ما را به ارادت نظری هست با او مگر او را به عنایت نظری بود من بعد حکایت نکنم تلخی هجران کان میوه که از صبر برآمد شکری بود
-
این که کسی قصد دلگرم کردن آدمی را داشته باشد
دوشنبه 8 دی 1399 18:31
این که کسی قصد دلگرم کردن آدمی را داشته باشد اصلا چیز کمی نیست. خصوصا اگر آدمی باشد که به طور معجزه آسایی هنوز دوستت دارد ...
-
'دوستت دارم'
دوشنبه 8 دی 1399 18:28
'دوستت دارم' و اگر بدانی تا کجا خواهی فهمید که این بلندترین شعریست که سروده ام..
-
نیمه ی دوم زندگی ما ،
دوشنبه 8 دی 1399 18:27
نیمه ی دوم زندگی ما ، دنباله ی طولانی عاداتی است که در نیمه ی اول زندگی به دست آورده ایم ...
-
یک آسمان پرنده رها روی شاخهها، در باغ بامداد.
دوشنبه 8 دی 1399 18:26
یک آسمان پرنده رها روی شاخهها، در باغ بامداد. یک آسمان پرنده، سرگرم شستشو در چشمهسار باد! یک آسمان پرنده، در بستر چمن آزاد، مست، شاد... از پشت میلهها، بغضی به های های شکستم، قفس مباد! فریدون مشیری
-
قیمت اهل وفا، یار ندانست دریغ
دوشنبه 8 دی 1399 18:26
قیمت اهل وفا، یار ندانست دریغ قدر یاران وفادار ندانست، دریغ درد محرومی دیدار، مرا کشت! افسوس یار، حال من بیمار ندانست دریغ یار هر خار و خسی گشت درین گلشن، حیف قیمت آن گل رخسار ندانست، دریغ زارم انداخت ز پا خواری هجران، هیهات مُردم و حال مرا یار ندانست، دریغ وحشی! آن عربده جو کشت به خواری ما را قدر عشاق جگرخوار ندانست،...
-
بالا بلندم آفتابم از زمستانم هراسی نیست
دوشنبه 8 دی 1399 18:25
بالا بلندم آفتابم از زمستانم هراسی نیست وقتی هستی بر آسمانم و گرمم میداری در انبوه برف در عسرت بی مهری روزگار با بودن تو بسان پرندگانم در برف گرمم با کرک و پر ناز سر بر بالش لطیف مهر و شعاع لطفت نوازشم می کند با تابیدن پاشیدن درخشیدن با تدوام بی شائبه مهرت روشنی کلامت لهجه نگاهت با دستهایت هنگامی که بلاتکلیفند و...
-
مهربانی
دوشنبه 8 دی 1399 18:24
-
صدای پای توست
دوشنبه 8 دی 1399 18:23
صدای قلب نیست صدای پای توست که شبها در سینهام میدوی کافیست کمی خسته شوی کافیست بایستی..
-
باز با ارتش زیبایی تو درگیرم
یکشنبه 7 دی 1399 18:15
باز با ارتش زیبایی تو درگیرم خط چشمت خبر از خط مقدم دارد وعده های سر خرمن همه ارزانی شیخ با تو هر لحظه دلم میل جهنم دارد!
-
شب بهانه ای بود
یکشنبه 7 دی 1399 18:13
-
زندهام و این از غیرتِ عشق توست
یکشنبه 7 دی 1399 18:12
زندهام و این از غیرتِ عشق توست که حتا مرگ هم نتوانسته است با من همآغوش شود! نسترن وثوقی
-
گریه را اگر می شد کشت
یکشنبه 7 دی 1399 18:09
گریه را اگر می شد کشت می کشتم که تو آنقدر نخندی به چشمان خیس من ! و من نکوبم سرم را به دیوار سادگی مدام که چرا عاشقت شدم ؟ چرا ؟
-
صرف نبودنت؛ خواهد شد!
یکشنبه 7 دی 1399 18:02
صرف نبودنت؛ خواهد شد! تمام بودنم. سعید گراوندی
-
کاش...
یکشنبه 7 دی 1399 18:01