-
حال خوب
جمعه 10 بهمن 1399 23:35
-
#خدایا برای تو غیرممکنی وجود نداره
جمعه 10 بهمن 1399 23:34
#خدایا برای تو غیرممکنی وجود نداره غیرممکن های زندگی همه ی ما رو ممکن کن... الهی آمین.
-
راهی جز خندیدن نداشتیم
جمعه 10 بهمن 1399 23:33
راهی جز خندیدن نداشتیم و این غم انگیزترین بیراهه ای بود که سراغ داشتیم. یاسمن_جم_پوری
-
ایمان
جمعه 10 بهمن 1399 23:31
-
در من غزلی اینک دنبال تو می گردد
پنجشنبه 9 بهمن 1399 22:41
در من غزلی اینک دنبال تو می گردد ای آنکه تو را دیدن انگیزه ی گویایی ست ... محمد علی بهمنی
-
زیاد که خوب باشی
پنجشنبه 9 بهمن 1399 22:36
-
"جان دلم"
پنجشنبه 9 بهمن 1399 22:32
"جان دلم" آمدنت قند را در دل من آب میکند برف را در دل زمستان...
-
حسِ جدید بده به زندگیت
پنجشنبه 9 بهمن 1399 22:31
حسِ جدید بده به زندگیت انگار که تازه متولد شدی وگرنه همه چی سخت میشه
-
هوا آفتابی بود و آرام،
پنجشنبه 9 بهمن 1399 22:29
هوا آفتابی بود و آرام، قاصدکی پشتِ شیشه بود. پنجره را نیمه باز کردم. قاصدک گفت: زمان را دریاب! داشت می رفت، آهسته مرا گفت: توفانِ سیه در راه است.
-
خوشم من با غم عشقت
پنجشنبه 9 بهمن 1399 22:29
خوشم من با غم عشقت طبیب آمد جوابش کن شهریار
-
شازده کوچولو گفت:
پنجشنبه 9 بهمن 1399 22:26
شازده کوچولو گفت: بعضی کارا بعضی حرفا بدجور دل آدمو آشوب میکنه گل گفت مث چی؟ شازده کوچولو گفت: مث وقتی که میدونی دلم برات بیقراره و کاری نمیکنی...
-
بی وفا
پنجشنبه 9 بهمن 1399 22:25
-
هیچ کس نمی توانست مرا به کشتن دهد
پنجشنبه 9 بهمن 1399 22:23
هیچ کس نمی توانست مرا به کشتن دهد هیچ کس به قشنگی "تو" مرا نکشت. شهریار
-
السلام علیک یا ابوالفضل العباس
پنجشنبه 9 بهمن 1399 22:20
السلام علیک یا ابوالفضل العباس چشم ها از هیبت چشمم به پیچ وتاب بود محو چشمم چشم ها و چشم من بر آب بود چشم گفتم چشم دادم چشم پوشیدم ز آب من سرا پا چشم وچشمم جانب ارباب بود شاعر ژولیده نیشابوری
-
رفتن
چهارشنبه 8 بهمن 1399 22:48
-
شعرترین حرفِ یک مرد
چهارشنبه 8 بهمن 1399 22:47
شعرترین حرفِ یک مرد همان دوستت دارم است! در آن نیمه شبی که تکیه بر بازویش خوابیده ای و همزمان با مرتب کردن موهایت به زبان می آورد... #علی_سلطانی
-
من در مربعی هستم
چهارشنبه 8 بهمن 1399 22:46
من در مربعی هستم که نوشتن نام دارد نه میتوانم از بند تو رهایی یابم و نه میتوانم از خودم رها شوم ! کجایند دستانت تا به روزهای آیندهام روشنا ببخشند ؟ #نزار_قبانی
-
هرجا حس کردی
چهارشنبه 8 بهمن 1399 22:46
-
زمستان
چهارشنبه 8 بهمن 1399 22:45
-
دل روشنی دارم ای عشق
چهارشنبه 8 بهمن 1399 22:44
دل روشنی دارم ای عشق صدایم کن از هر کجا میتوانی صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن...ِ صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو! بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد؟ #محمدرضا_عبدالملکیان
-
خسته ام؛
چهارشنبه 8 بهمن 1399 22:43
خسته ام؛ آنقدر خسته که دوست دارم سوار آخرین اتوبوس جا مانده در جاده شوم.. روی آخرین صندلی کنار شیشه بنشینم و با دستانم،خودم را بغل کنم خودم را در شالگردنی که دور گردنم پیچیده است فرو ببرم و سرم را به شیشه سرد اتوبوس تکیه بدهم.. چشمانم را ببندم و بدون فکر کردن به اینکه اتوبوس کجا میخواهد برود،بروم.. چشمانم را ببندم و...
-
دوست داشتن را
چهارشنبه 8 بهمن 1399 22:42
-
میشه صدای قلبتو بشنوم؟
چهارشنبه 8 بهمن 1399 22:41
میشه صدای قلبتو بشنوم؟ اونم وسط یه شب سرد برفی تو زمستون؟ شاید تو قلب یه کلبه وسط یه جنگل دور از دسترس؟ یا نه! رو سقف ماشینت تو بام تهران؟ میشه آروم تو گوشم بگی دوستم داری و پتو بکشی سرم؟ میشه بگی بی من میمیری و واقعا اگه نباشم بمیری؟ من چک هام پاس میشن، قبض هام پرداخت میشن، شکمم سیره، دلم لنگه،لنگ یه اجاق هیزمی که تا...
-
:)))))))
چهارشنبه 8 بهمن 1399 22:40
-
+
سهشنبه 7 بهمن 1399 22:56
-
اشک آینه استعاره نیست
سهشنبه 7 بهمن 1399 22:53
اشک آینه استعاره نیست منم ایستاده برابرش با نبودن تو ... ((محمد شیرین زاده))
-
و من ... خوب میدانم...
سهشنبه 7 بهمن 1399 22:52
و من ... خوب میدانم... که عشق آدم را ... تنها و منزوی میکند... به همین خاطر سعی کردهام ... فاصلهام را با همه چیز حفظ کنم اما ... در زندگی گاهی دلت میخواهد... بعضی چیزها را به ... آغوش بکشی...! #محسن_دعاوی
-
نگاهت رنج عظیمی است،
سهشنبه 7 بهمن 1399 22:48
نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم میآورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفتهام...
-
در حوصله برف نیست
سهشنبه 7 بهمن 1399 22:46
در حوصله برف نیست ساعتها روی زمین بنشیند به آفتاب زل بزند خیابانها آب میشوند با مشتی برف پای درختی در انتظار سرودی کوچک روزهای دیگری از پنجره میگذرد سرود کوچک را میشنوم آنچنان که هر انسان دیگری هنگام دوست داشتن علیرضا عباسی
-
دیشب ستارهای به دستم چسبید
سهشنبه 7 بهمن 1399 22:44
دیشب ستارهای به دستم چسبید با صابون شستم نرفت با لیف سابیدم نرفت دستم را تا صبح در آب گذاشتم تا خیس بخورد بلکه کنده شود وقتی از خواب بیدار شدم ستاره بر دستم دریچهای بود برای دیدار با کهکشانها پونه ندایی