-
چه کنم؟ دل به که بندم؟
پنجشنبه 24 تیر 1400 01:09
چه کنم؟ دل به که بندم؟ به کجا روی کنم؟ باز گو ای به کنار دگری خفتهی من
-
سالها بعدِ رفتنت
پنجشنبه 24 تیر 1400 01:08
سالها بعدِ رفتنت هربار که از پنجره به کوچه نگاه می کنم برایم دست تکان می دهی با چمدانی که همه چیز را بُرد حتی همین کوچه را، همین پنجره را، چشم هایم را، ادامه ی این شعر را...
-
به جستوجوی کسی در جهان نیامدهام
پنجشنبه 24 تیر 1400 01:04
به جستوجوی کسی در جهان نیامدهام در آرزوی کسی از جهان نخواهم رفت شبیهتر شدم اینروزها به خاموشی نخواه بشنویام! بر زبان نخواهم رفت! چقدر خستهام از روزگار و آدمها! فقط اگر تو بگویی:«بمان!»، نخواهم رفت عبدالحمید_ضیایی
-
شنیده ام ز پنجره سراغ من گرفته ای
پنجشنبه 24 تیر 1400 01:03
شنیده ام ز پنجره سراغ من گرفته ای هنوز مثل قاصدک میان کوچه پرپرم . . . حسین_منزوی
-
یک بار به اصرار تو عاشق شدم ای دل
پنجشنبه 24 تیر 1400 01:01
یک بار به اصرار تو عاشق شدم ای دل این بار اگر اصرار کنی ، وای به حالت فاضل_نظری
-
پذیرفتن این باور که میتوانید کاری را بخاطر خودتان انجام دهید ،
پنجشنبه 24 تیر 1400 01:00
پذیرفتن این باور که میتوانید کاری را بخاطر خودتان انجام دهید ، حتی اگر هیچکس دلیلتان را درک نکند ، قدرتمندترین و دلنشینترین احساس دنیاست ...
-
آری سخن به شیوهی چشم تو خوشتر است
پنجشنبه 24 تیر 1400 00:58
آری سخن به شیوهی چشم تو خوشتر است مستی ببین که سحر بیان میدهد به من افسرده بود سایه دلم بیهوای عشق این بوی زلف کیست که جان میدهد به من...
-
شب تان آرام با یاد شهدا
پنجشنبه 24 تیر 1400 00:57
-
چه غریبانه! نشستم سر راهت که بـیایی
چهارشنبه 23 تیر 1400 01:11
چه غریبانه! نشستم سر راهت که بـیایی چه غریبانه! غریبانه نوشتم کـه کـجـایی چه صمیمانه! نوشتم که تویی ذوق زبـانم و تو انگار نه انگار که هم صحبت مایـی....
-
شب تان آرام با یاد شهدا
چهارشنبه 23 تیر 1400 01:10
-
باد تنهاست
چهارشنبه 23 تیر 1400 01:09
باد تنهاست و هر چه را بیشتر می خواهد بیشتر از خود دور می کند. مهدی اشرفی
-
بنشینیم و بیندیشیم
چهارشنبه 23 تیر 1400 01:07
بنشینیم و بیندیشیم این همه با هم بیگانه این همه دوری و بیزاری به کجا آیا خواهیم رسید آخر ؟ و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟ . . . هوشنگ_ابتهاج
-
این نیکبختان با این گمان میزیستند که نباید و نمیشود
چهارشنبه 23 تیر 1400 01:06
این نیکبختان با این گمان میزیستند که نباید و نمیشود جز به شیوهی آنها زندگی کرد. یقین داشتند که دیگران نیز درست مانند آنها زندگی میکنند و زندگی جز به این شیوه گناه است.
-
تو دو تن هستی.
چهارشنبه 23 تیر 1400 01:05
تو دو تن هستی. یکی بیدار در ظلمت، و دیگری خفته در نور...
-
میان مُشتی از اَرزن چو درّ غلتان است
چهارشنبه 23 تیر 1400 01:04
میان مُشتی از اَرزن چو درّ غلتان است شبیه تو کم و امثال من فراوان است بیا که هر دو به نوعی به شانه محتاجیم دوباره موی تو و حال من پریشان است تویی که نیم رخت مثل نیمه ی ماهی ست که نیم دیگران آن پشت ابر پنهان است نه پشت ظاهر خوب تو باطنی بد نیست که هر دو روی تو بر عکس سکه یکسان است رسیده ام به خدا از مسیر چشمانت به نقطه...
-
"ما وقتی در روح خود کاوش میکنیم
چهارشنبه 23 تیر 1400 01:03
"ما وقتی در روح خود کاوش میکنیم به چیزهایی بر میخوریم که بهتر میبود در همان اعماق روح پنهان بمانند."
-
به جز هوای رهایی به سر نداشته باشی
چهارشنبه 23 تیر 1400 01:02
به جز هوای رهایی به سر نداشته باشی هوس کنی بپری بال و پر نداشته باشی! میان معرکه عمری پلنگ باشی و حالا برای هیچ آهویی خطر نداشته باشی! خطر که هیچ، وجودت، تمام بود و نبودت اثر نداشته باشد، اثر نداشته باشی! تمام شب به تماشا به ماه چشم بدوزی ولی برای پریدن جگر نداشته باشی… شب این شب ظلمانی احاطه ات کند اما دو چشمِ شب...
-
دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری است
چهارشنبه 23 تیر 1400 01:01
دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری است خواب می بینم تو را،تعبیر چیز دیگری است . در خیابان بار ها می بینمت، از راه دور پیشتر می آیم و تصویر چیز دیگری است . کوه بودم، دوریت کاه از وجودم ساخته در قفس افتادن یک شیر چیز دیگری است . عاشقی طعم خوشی دارد ولی دور از فراق با جدایی بی گمان تاثیر چیز دیگری است . حرف بسیار است اما فرق...
-
آدمهای امن.
سهشنبه 22 تیر 1400 01:14
-
شب تان آرام با یاد شهدا
سهشنبه 22 تیر 1400 01:10
-
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
سهشنبه 22 تیر 1400 01:09
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک گونه ام بستر رود کاشکی همچو حبابی بر آب در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود! حمید مصدق
-
و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم.
سهشنبه 22 تیر 1400 01:02
و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم. و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ! به طنین گل سرخ،پشت پرچین سخنهای درشت. و به آنان گفتم هرکه در حافظهٔ چوب ببیند باغی صورتش در وزش بیشهٔ شور ابدی خواهد ماند... سهراب سپهری
-
سهم من از زندگی نیمی از تو بود
سهشنبه 22 تیر 1400 01:01
سهم من از زندگی نیمی از تو بود نیم دیگر را هر روز یک آینه زلال سر می کشید کیوان مهرگان
-
خورشید مرده بود
سهشنبه 22 تیر 1400 00:59
خورشید مرده بود خورشید مرده بود و فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ گمشدهای داشت آنها غرابت این لفظ گنگ را با لکهء درشت سیاهی در مشقهای خود تصویر میکردند. فروغ فرخزاد
-
(نامه ی آنتوان چخوف به اولگا کنیپر)
سهشنبه 22 تیر 1400 00:57
چیزی برای گوشِ تو دارم یک بوسه ی بزرگ، یک آغوش و بوسه ای دیگر (نامه ی آنتوان چخوف به اولگا کنیپر)
-
ای دل بیقرار من راست بگو چه گوهری
سهشنبه 22 تیر 1400 00:56
ای دل بیقرار من راست بگو چه گوهری آتشیی تو آبیی آدمیی تو یا پری از چه طرف رسیدهای وز چه غذا چریدهای سوی فنا چه دیدهای سوی فنا چه میپری بیخ مرا چه میکنی قصد فنا چه میکنی راه خرد چه میزنی پرده خود چه میدری هر حیوان و جانور از عدمند بر حذر جز تو که رخت خویش را سوی عدم همیبری گرم و شتاب میروی مست و خراب میروی...
-
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
سهشنبه 22 تیر 1400 00:52
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی سعدی
-
ای زلفِ تو دامِ دل دانا و خردمند
سهشنبه 22 تیر 1400 00:49
ای زلفِ تو دامِ دل دانا و خردمند دشوار جهد دل که دراُفتاد در این بند امیرخسرو دهلوی
-
کسی را دوست داشتن بدین معناست که روحش را از او بگیری
دوشنبه 21 تیر 1400 01:45
کسی را دوست داشتن بدین معناست که روحش را از او بگیری و به او در ازای همین ربایش بیاموزی روحش تا چه حد بزرگ، زوالناپذیر و روشن است. همهی ما از همین رنج میبریم: عشق، روح ما را به اندازهی کافی ندزدیده است. از نیروهایی رنج میبریم که درونمان محبوس ماندهاند. نیروهایی که هیچکس قادر به غارتشان نیست تا آنها را بر ما کشف...
-
سخن ناب ناب
دوشنبه 21 تیر 1400 01:44