-
باور نداشتم که زنی بتواند
شنبه 27 آذر 1400 00:32
باور نداشتم که زنی بتواند شهری را بسازد و به آن آفتاب و دریا ببخشد و تمدن. دارم از یک شهر حرف می زنم! تو سرزمین منی! صورت و دست های کوچکت، صدایت، من آنجا متولد شده ام و همانجا می میرم! "نزار قبانی"
-
نمیدانم چرا
شنبه 27 آذر 1400 00:30
نمیدانم چرا اما از چشمانِ خودم هم میترسم وقتى این همه زیبایى را در تو میبینم میگویم نَکُنَد شور بشود کار به دستم بدهد شهاب_الیاسی
-
زندگی کردن
شنبه 27 آذر 1400 00:28
-
برعکس دوستت دارم
شنبه 27 آذر 1400 00:26
برعکس دوستت دارم برعکس میخندم برعکس به تو فکر میکنم دنیای وارونه ... سیدحسن بدیعیان
-
آخرین روزهای پاییز
شنبه 27 آذر 1400 00:20
-
"عشق" است، هزار تیر کاری دارد
شنبه 27 آذر 1400 00:19
آشفتگی و فراق و زاری دارد دلتنگی و درد بیقراری دارد آسودگی از بلای او ممکن نیست "عشق" است، هزار تیر کاری دارد "جواد مزنگی"
-
تسلیت
شنبه 27 آذر 1400 00:15
-
"رنگ رُخسار خبر میدهد از سِرِّ درون"
شنبه 27 آذر 1400 00:14
کودتایی شده در من ، غزلی گُل کرده گره یِ روسری اش را ، نَکُند شُل کرده "رنگ رُخسار خبر میدهد از سِرِّ درون" دختری قَلبِ مرا سخت چَپاوُل کرده #سعید_شیروانی
-
عشق جانم...
جمعه 26 آذر 1400 01:14
عشق جانم... ملکه ی بزرگترین سرزمین دنیایی; وقتی هرروز چشمهای تو مرزهای عاشقیم را بزرگتر میکند سیدحسن بدیعیان
-
عاقبت از بهار گل سرخی به یادگار خواهد ماند
جمعه 26 آذر 1400 01:11
عاقبت از بهار گل سرخی به یادگار خواهد ماند گل سرخی که آرزو داشت یک روز در میان موهای تو در باد برقصد ... محمد_شیرین_زاده
-
انتظار
جمعه 26 آذر 1400 01:10
-
نمی شود که تو باشی و شعر هم باشد
جمعه 26 آذر 1400 01:09
نمی شود که تو باشی و شعر هم باشد نمی شود که تو باشی ترانه هم باشد نمی شود که شب هنگام عطر نگاه تو باشد «محبوبه های شب» هم باشند. نمی شود که تو باشی من عاشق تو نباشم نمی شود که تو باشی درست همینطور که هستی و من ، هزار بار خوبتر از این باشم و باز ، هزار بار ، عاشق تو نباشم نمی شود ، می دانم نمی شود که بهار از تو سبزتر...
-
یک روز ما از هم جدا خواهیم شد غمناک
جمعه 26 آذر 1400 01:02
یک روز ما از هم جدا خواهیم شد غمناک یک روز من در شهر احساس تو خواهم مرد یک روز آن روزیکه نامش واپسین دیدار ما باشد تو بر صلیب شعر من ، مصلوب خواهی شد آن روز ما از هم گریزانیم آن روز ما ، هر یک درون خویشتن ، یک نیمه انسانیم آن روز چشم عاشقان در ماتم عشقی که می میرد خاموش ، گریانست آن روز قلب باغ ها در سوگ گلبرگی که می...
-
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
جمعه 26 آذر 1400 01:00
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید با مهر تو...
-
شب فرو می افتاد
جمعه 26 آذر 1400 00:47
-
درختی که میوه ش تلخ باشه
جمعه 26 آذر 1400 00:44
درختی که میوه ش تلخ باشه اگه به پاش عسل هم بریزی شیرین نمیشه... موافقِ اندیشه حکیم فردوسی هستید؟! درختی که تلخ است وی را سرشت اگر برنشانی به باغ بهشت ور از جوی خلدش به هنگام آب به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب سرانجام گوهر به کار آورد همان میوه تلخ بار آورد ... فردوسی
-
من گرفتار شبم
جمعه 26 آذر 1400 00:38
من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ، سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ، چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ، شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ، این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن من که در...
-
پاییز!
جمعه 26 آذر 1400 00:36
-
ای کاش
پنجشنبه 25 آذر 1400 00:52
-
هوای کوچه چه خاکستری است
پنجشنبه 25 آذر 1400 00:51
هوای کوچه چه خاکستری است زنگ خانه کدر و همیشه خاموش است می خواهم دوباره به تو رو بیاورم می دانم مشکل است در خانه نه نان دارم نه دلیلی برای زنده ماندن دارم بر روی کاغذ های کاهی از عشق از تو حرف زدن کاری عبث است پرده های اتاقم روز به روز سیاه تر می شود چه کسی می خواهد در سکوت ساز بنوازد هیچ کس نمی داند می خواهم دوباره...
-
درانتهای کوچه پس کوچه های اذر
پنجشنبه 25 آذر 1400 00:50
درانتهای کوچه پس کوچه های اذر اسمان چه قدر نگران است باد ها دست از لجاجت برداشته اند وپرندگان سکوت سردرا میهمان خوان نغمه های پر ازطراوتشان کرده اند کوهها خسته اما صبور ایستاده اند و دریاها سردرگم مانده اند غرقِ در دنیای بی سروته و گذرا. ومن تنها تراز همیشه خودم را گم شده ای خوشبخت میبینم که هنوز با یادِعطرِ یاسِ...
-
مرد که خوب باشد
پنجشنبه 25 آذر 1400 00:46
-
زیر آسمان کبود
پنجشنبه 25 آذر 1400 00:43
زیر آسمان کبود سال هاست آواره چشمان بی قرار تو گشته ام؛ عزیزِ شعرهای من بگذار کشورم چهارخانه های پیراهن اَت باشد همچون شهری که دروازهِ پایتخت سرزمین اَش دکمه های تن پوش تو هستند! مرتضی سنجری
-
کسی چه می داند
پنجشنبه 25 آذر 1400 00:43
کسی چه می داند من امروز چند بار فرو ریختم چند بار دلتنگ شدم از دیدن کسی که فقط پیراهنش شبیه تو بود گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه دیوانه کننده ترین حس دنیاست ژوآن هرییس
-
مردی پیاده آمده تا روستای تو
پنجشنبه 25 آذر 1400 00:39
مردی پیاده آمده تا روستای تو شعری شکفته روی لبانش برای تو آورده لهجه های پُر از دود شهر را آرام شستشو بدهد در صدای تو یک استکان طراوت گل های تازه دم یک لقمه آفتاب سحر ناشتای تو هر چار فصل، دامن چل تکه ات بهار هر هشت روز هفته دلم مبتلای تو ! در کوچه باغ های نشابور و "باغرود" پیچیده ماجرای من و ماجرای تو گه...
-
دل نبند:((
پنجشنبه 25 آذر 1400 00:37
-
پاییز!
پنجشنبه 25 آذر 1400 00:23
-
بگذار در آغوش تو آرام بگیرم
پنجشنبه 25 آذر 1400 00:22
بگذار در آغوش تو آرام بگیرم از جذبه ی چشمان تو الهام بگیرم دریای منی این همه بی وقفه و زیبا من ساحلی لب تشنه ام و کام بگیرم چشمان تو تاکی ست پر از مستی انگور از شط شراب تو منم جام بگیرم عمری ست دلم گمشده در عمق نگاهت بگذار سراغ از دل گمنام بگیرم آمیزه ای از شعری و شوری و تماشا باید که من از عشق تو سرسام بگیرم لبخند...
-
بهارفصل من است
چهارشنبه 24 آذر 1400 01:10
-
کجا جدا شوم از تو که بعد از آن تو نباشی
چهارشنبه 24 آذر 1400 01:08
کجا جدا شوم از تو که بعد از آن تو نباشی کسی که داده مرا از خودم امان ، تو نباشی کجای زندگیم دست می دهد که به تلخی گریزم از تو وآغوش مهربان ، تو نباشی کجای گریه بخندم ، کجای خنده بگریم که پشت گریه و لبخند ، توامان تو نباشی کدام قصه بسازم که بی تو رنگ نبازد کدام شعر بخوانم که در دهان تو نباشی به رغم عشق من و تو ، سپاه...