-
بعد از گذر از تپه های دل
شنبه 13 فروردین 1401 02:48
بعد از گذر از تپه های دل می یابی ام اما، من لبریزم از نگفته ها کاش پیمانهٔ صبر تا ابد گنجایش داشت. یلدا صالحی
-
:)))))))))))))))
شنبه 13 فروردین 1401 02:47
-
در راه.. به باغی رسیدم،
شنبه 13 فروردین 1401 02:47
در راه.. به باغی رسیدم، سبز تر از نقاشی درختانِ پر از نغمه و عود، نغز تر از شیدایی گل شیپوری آنجا.. خبر از شعلهی بیرنگ دقایق میداد من چه ناخودآگاه.. نفسم همقدم عزم شقایق شده بود مست جیحونِ خیالی : نجاری دیدم دستانش سرشار.. برگ درخت، سر انگشتانش.. و چشمانش در پی ابهام.. کلبهای ساخته بود از آفاق گمشده در...
-
13بدر
شنبه 13 فروردین 1401 02:46
-
به کدام فتوای شیرین
شنبه 13 فروردین 1401 02:46
به کدام فتوای شیرین بوسیده ای! حرامِ آخر قصه ها شده ایم... فاطمه زینی
-
از تندبادِ حادثه
شنبه 13 فروردین 1401 02:45
از تندبادِ حادثه گفتی که جان در بردهایم اما چه جان در بردنی؟ دیریست که در خود مُردهایم. (اردلان سرفراز)
-
ولی خاک، تو با او مهربان باش.
شنبه 13 فروردین 1401 02:44
ولی خاک، تو با او مهربان باش. اگر آتش با او مهربان نبود. اگر زندگی، اگر مرگ با او مهربان نبود. اگر انسان های دیگر با او مهربان نبودند، خاک، تو با او مهربان باش. رضا_براهنی
-
:)))))))
شنبه 13 فروردین 1401 02:41
-
می دانستم دوباره بر می گردی
شنبه 13 فروردین 1401 02:40
می دانستم دوباره بر می گردی این آیین باران است فلسفه دریا باور ابر من کوچکترین پسر درختم مادرم در باشکوه قصری شد پدرم میز میکده بهشت من اما جوانه زدم قد کشیدم تکان نخوردم تا تو بیایی کیوان_ملکی_سوادکوهی
-
من در دستان تنهایی ام
شنبه 13 فروردین 1401 02:40
باغ در دستان پاییز مچاله می شود من در دستان تنهایی ام اما خوشا به حال این شعر که در دستان تو مچاله خواهد شد آرزو کاظمی
-
:(
شنبه 13 فروردین 1401 02:32
-
در سرم گالری نقاشی بزرگی است
جمعه 12 فروردین 1401 01:26
در سرم گالری نقاشی بزرگی است یک شب همهی عکس ها به سرقت خواهد رفت ابوذر_پاکروان
-
شبگرد شعرها تو که تردید میکنی
جمعه 12 فروردین 1401 01:24
-
و بعد از تو باران
جمعه 12 فروردین 1401 01:21
و بعد از تو باران فقط آب بود و گل های سرخ شاخه های غمگنانهٔ عشق در دست ملاقات های شکسته پرویز صادقی
-
همه ما باید
جمعه 12 فروردین 1401 01:20
-
حسرت لمس رنگ مهربانی ات
جمعه 12 فروردین 1401 01:19
حسرت لمس رنگ مهربانی ات را هر روز به گور می برم بغضی در گلو دارم وامدار دوست داشتنت و آماده ترکیدن کاش بوی عطرت را از کوچه های خیالم می شنیدم زلفانت را باز بالای کدام کوه عاشقانه بر باد داده ای که من گریه را فرو می خورم در خون دلهایی که خوردم . بهزادساوانا
-
انتظار
جمعه 12 فروردین 1401 01:17
-
هربار که با عشق تو بیدار شدم
جمعه 12 فروردین 1401 01:16
هربار که با عشق تو بیدار شدم سر مست ز آن لحظه ی دیدار شدم زیباست به لبهای تو اندیشیدن آن گاه که خندید و گرفتار شدم فرخ لقا فتحی
-
:((
جمعه 12 فروردین 1401 01:12
-
میگویند نباید منتظر آدمِ رفته نشست اما...
جمعه 12 فروردین 1401 01:08
میگویند نباید منتظر آدمِ رفته نشست اما... من میدانم که یکی از همین شبها برمیگردی با دسته گلِ نرگس میگویی : "ببخشید...ترافیک بود" و من همان جا همه ی این سالهای انتظار را میبخشم... بگذار بگویند دیوانه ای ؛ میدانم یکی از همین شبها که کلید بیندازم بوی نرگس پیچیده درون خانه... | نازنین هاتفی |
-
دامان در و دشت گلستان شده است
جمعه 12 فروردین 1401 00:58
دامان در و دشت گلستان شده است نوروز شد و عشق فراوان شده است انگار که در خلوت عشاق جوان لبخند و نشاط و بوسه باران شده است فرخ لقا فتحی
-
نطفه ی اندوه
پنجشنبه 11 فروردین 1401 02:08
نطفه ی اندوه سکوتم را آبستن جنگلی کرد که در حافظه ی هیچ تبری نمی گنجد ودسته دسته پرنده ها به دستهایم پناه آوردند حالا، باید آسمان را روی همین سطر خلاصه کنم ادامه ی این شعرهم بماند برای ابرها... ((بدری دهنوی))
-
عشق یعنی:
پنجشنبه 11 فروردین 1401 02:07
عشق یعنی: جان سپردن در بارگاه ملکوتی نگاهت به هنگام اذان سپیده دم؛ که قبله ی چشمانت مثل سرزمین اشک های بی پناه برای واژه هایم آغوش گشوده و لب های من شعر می شود روی چروک تب دار قنوتِ گونه هایت! مرتضی سنجری
-
به شوق دیدارت آمدم دلدار من باش
پنجشنبه 11 فروردین 1401 02:05
به شوق دیدارت آمدم دلدار من باش من آن شیدا گشته ام تو آرام من باش باده ای ریز و به مستی لبریز عشقم کن گر به خوابُ و خفته ام بیدار من باش لیلا جوادی
-
...و رفتن هرگز دلیل نمی خواست
پنجشنبه 11 فروردین 1401 02:05
...و رفتن هرگز دلیل نمی خواست من دچار جاده ها شده بودم ابدیتی در تکرار آئینه ها نام مرا صدا می زند... نگاه کن! غروب امروز هم بی تو گذشت لحظه ها فرو می ریزند و راه بازگشت ام را مسدود می کنند راه ها چنان فکرهای زخم خورده ای در ازدحام هم فرو می روند... رامین اقتصاد
-
شب تان آرام با یاد شهدا
پنجشنبه 11 فروردین 1401 02:04
-
میخواهم کمی از بربرها بیاموزم
پنجشنبه 11 فروردین 1401 02:04
میخواهم کمی از بربرها بیاموزم به عشق ورزیدن من برای بیان شور خود به تو از همه چیز کم میآورم میخواهم مثال بربرها در دشت بهشت سینهات بتازم و پروای هیچ تاوانی در سرم نباشد بئاتریس، چرا تو نیز هوای عدول از این حصار بایدونبایدها نمیکنی؟! علیرضا غفاری حافظ
-
درون چشم ها بنگر، بخوانی قصه هایش
پنجشنبه 11 فروردین 1401 02:03
درون چشم ها بنگر، بخوانی قصه هایش بدون رد آرامش پر است از غصه هایش فراوان داستانها مثل برگی روی هر پلک که در قابی، شکوه بی نظیر گنجه هایش به تقدیرش ، همه رخداد ها، افسون مناظر پلیدی ها روان ، گویی شبیه چشمه هایش عیان گردد به یکباره گناه دیگران را شکسته بغض صورت اسیر گریه هایش همان یک رود ویرانگر ، به فصل سبز باران که...
-
بس شور عشق بینن ز چشمان تو پیداست
پنجشنبه 11 فروردین 1401 02:02
بس شور عشق بینن ز چشمان تو پیداست دل گویدم دنیای خوشبختی همین جاست من از شراب چشم تو مدهوش گشتم یاد اورد از ان شب شیرین و دریاست اکنون از این دوری چه میخواهی نگارم پنهان چه می پوشی تو رازی که هویداست من در سکوت شب ترا جویم مداوم در این سکوت نیمه شب بس گفتگوهاست در اینه مو را پریشان کرده بودی تصویر مویت نازنین در دیده...
-
درد یعنی که زن باشی و هر روز
پنجشنبه 11 فروردین 1401 02:01
درد یعنی که زن باشی و هر روز روسریت روی سرت باشه تنها مَردی که تا ابد باید عاشقش باشی همسرت باشه ...! ((الهه دهقان))