-
شب در من هیاهویی بر پا کرده است
سهشنبه 16 فروردین 1401 01:49
-
چندان به تماشایش برنشستیم
سهشنبه 16 فروردین 1401 01:48
چندان به تماشایش برنشستیم که بامدادی دیگر برآمد و بهاری دیگراز چشم اندازهای بی برگشت در رسید... ((شمس لنگرودی))
-
من مانده ام ز پا
سهشنبه 16 فروردین 1401 01:25
من مانده ام ز پا ولی آن دورها هنوز نوری ست، شعلهای ست خورشیدِ روشنی ست که میخوانَدَم مدام اینجا درون سینهی من زخم کهنهای ست که میکاهَدَم مدام... ((حمید مصدق))
-
آمدی بعد از هزاران روز و باران بازگشت
سهشنبه 16 فروردین 1401 01:24
آمدی بعد از هزاران روز و باران بازگشت خندهات گل کرد بر سجّاده، ایمان بازگشت من فدای مقدمت ای زاده ی فصل بهار باغ هم با عطر خوبت از زمستان بازگشت هم مسلمان بست قامت رو به چشمت در نماز، هم به قصد بت پرستی، نامسلمان بازگشت چندسالی خشک و بی آب از نفس افتاده بود چشمه وقتی آمدی ، مست و خروشان بازگشت قاصد از برگشتنت وقتی...
-
جدی جدی باورم شد
سهشنبه 16 فروردین 1401 01:21
-
در گلویم صدای پای زنی ست
سهشنبه 16 فروردین 1401 01:20
در گلویم صدای پای زنی ست که قلم شده و از شعرهای دور دست با عصا می آید؛ انگار هزار ماشه چکانده بر دهان گنجشک ها روی دوشِ شقیقه های قنداق خونینِ تفنگ برنو، اندوه برگ های تنها را چگونه دود خواهد کرد؟! با تبرهایی که از شاخه ها روئیدند مثل کاغذهای خاکستری متوسل شده اند به سیگارها درون حُفره ی ریه های سیاه! مرتضی سنجری
-
تو را شبانه نوشیدم
سهشنبه 16 فروردین 1401 01:18
تو را شبانه نوشیدم در پیاله ی خُمار واژه ها، که چشمانت همچون شعری ست ناب میان تمام غزل های گُم شده ی دفترم زیر پلک آخرین شب های سرد زمستان و من رجوع کردم به رنگ سیاه آسمان شب؛ که انگار نفس کشیدن کلمات از نگاهِ دو کمان اَبروی هلالِ ماه الهام گرفته برای نوشتن شعرهای سپید عاشقانه! مرتضی سنجری
-
تو را که ندارم
سهشنبه 16 فروردین 1401 01:17
تو را که ندارم خیلی چیزها دارم! مثلا: زانوی غم دارم بغضِ نباریده دارم گِله دارم... تو را که دارم خیلی چیزها ندارم! مثلا: ... اصلا بیخیالِ نداشتهها، وقتی تو، همهی دار و ندار منی... زهرا میرزایی
-
اون نمی فهمید
سهشنبه 16 فروردین 1401 01:16
-
به تو می اندیشم
سهشنبه 16 فروردین 1401 01:15
به تو می اندیشم و زمان را لمس می کنم معلق و بی انتها عُریان ... ((احمد شاملو))
-
فریبنده پر از اما ست چشمت
دوشنبه 15 فروردین 1401 01:31
فریبنده پر از اما ست چشمت چو چشم آهوان زیباست چشمت نگاه آبی ات از دور پیداست زلال وبیکران دریاست چشمت جهانی پر ز رمز وراز با توست عجب فتان وپر غوغا ست چشمت هوا ابری ودل را غم گرفته ز پشت ابرها پیداست چشمت نگیرم از کف ساقی شرابی همه مستی فزا صهبا ست چشمت به بزم ماهرویان بهشتی همه غمزه فروش شهلاست چشمت ابوالقاسم حیدری
-
گمان می کنم،
دوشنبه 15 فروردین 1401 01:30
گمان می کنم، مثلِ دلتنگی هایم بها ر هم زیرِ سر توست مروت خیری
-
از دست دادن یه جاهایی واجبه
دوشنبه 15 فروردین 1401 01:27
از دست دادن یه جاهایی واجبه اون وقتی که دلت اونقدر از بودنش قرصه که دیگه حضورشو قدر نمیدونی، اون وقتی که انقدر تو دقیقه هات و ثانیه هات بوده که بود و نبود همه به چشمت میاد و بود و نبودش نه، اون وقتی که دیگه مثل قبل حسش نمیکنی تو قلبت، اون وقتی که دیگه دل دل نمیکنی برای دیدنش... یه وقتا باید از دستش بدی؛ که نبودنش یادت...
-
کلیدخوشبختی
دوشنبه 15 فروردین 1401 01:24
-
زیبا جان..،
دوشنبه 15 فروردین 1401 01:23
زیبا جان..، به گمانم وطن چشمانت زیر طاق کمان اَبروی تو زیباترین کشور خاورمیانه است؛ که تمام واژه ها و قافیه ها برای تصرف رُباعی نگاهت مثل سربازانِ تشنه ی بی دفاع میان قطره های اشک تمام شاعران اسیر این سرزمین بارانی شده اند! مرتضی سنجری
-
:)
دوشنبه 15 فروردین 1401 01:22
-
بگو بمیر؛ بمیرم، تو همچنان هستی
دوشنبه 15 فروردین 1401 01:21
بگو بمیر؛ بمیرم، تو همچنان هستی بگو نباش؛ نباشم، تو جاودان هستی مرا بکش، به خدا جانِ جانِ جان هستی مرا نخواستنت آخر رفاقت بود... " محمد سعید میرزایی"
-
دلم را گِره می زنم
دوشنبه 15 فروردین 1401 01:19
دلم را گِره می زنم به دشت سبز چشمانت همچون روبان قرمزِ سبزه ی سیزده بدر تا بیایی و تمام غم ها در به در شوند؛ مگر نمی دانی؟ خدا چند سطر برای جای قدم های تو کنار گذاشته و من برگ های فصلِ زندگی را ورق زده ام میان روزهای دلتنگیِ تقویم که در آخرین صفحه اَش نوشته: جهان چقدر زیباست به شرط آمدن بهار! مرتضی سنجری
-
مرا با چشمانت عاشق نشو
دوشنبه 15 فروردین 1401 01:17
مرا با چشمانت عاشق نشو چه بسا از من زیباتری بیابی مرا با قلبت عاشق شو که قلب ها هرگز مشابه هم نیستند نزار قبانی
-
برچپرهای ذهنم گنجشکان ابهامت
دوشنبه 15 فروردین 1401 01:16
برچپرهای ذهنم گنجشکان ابهامت تجمیع کرد ه اند چینه های حافظه ات لانه گنجشکان خیالم را تعدیل میکند کلافه اند لبهایم در تکرار نامت تستعلیق نگاهت را انقد کشیده میخوانم که ثانیه های کشدار مرا گم کرد ه اند دوباره از نستعلیق شکسته ی ماهتابیت به بالا می افتم شکسته های غزلهای شیشه ای از شراب پر است جمهوری تاکها با احزاب مستان...
-
من فقط مشتاقِ آرامشم
یکشنبه 14 فروردین 1401 01:03
من فقط مشتاقِ آرامشم مشتاقِ اندکی فراموشی.. آلبر کامو
-
:))
یکشنبه 14 فروردین 1401 00:57
-
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
یکشنبه 14 فروردین 1401 00:56
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد نیست دیگر به خرابات خرابی چون من باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد حال آن خسته چه باشد که طبیبش بزند زخم و بر زخم نمک پاشد و مرهم ببرد پاکبازی که تو خواهی نفسی بنوازیش نه عجب باشد اگر صرفه ز عالم ببرد آنکه بر دامن احسان تواش دسترسی است به دهان خاکش اگر...
-
بهار
یکشنبه 14 فروردین 1401 00:55
-
در آغاز سال دوستت دارم
یکشنبه 14 فروردین 1401 00:55
در آغاز سال دوستت دارم همچنان که در پایان سال عشق بزرگتر از همه ی زمان هاست همچنان که وسیع تر از همه ی مکان هاست برای همین است که دوست دارم به همدیگر بگوییم عشق مبارک می پرسی در سال جدید چه می خواهم ؟ چه سوال کودکانه ای می پرسی چطور نمی دانی چه می خواهم ؟ من تنها تو را می خواهم که با رگ و جانم پیوند خورده ای این هدایا...
-
باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم
یکشنبه 14 فروردین 1401 00:54
باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم آنجا روم آنجا روم بالا بدم بالا روم بازم رهان بازم رهان کاینجا به زنهار آمدم من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم من نور پاکم ای...
-
با ما سرد نباش
یکشنبه 14 فروردین 1401 00:53
-
شاید از یاد هم رفته باشیم
یکشنبه 14 فروردین 1401 00:53
شاید از یاد هم رفته باشیم اما بهار؛ ناجوانمردانه همهی گذشته را زنده میکند میدانی انسان با چه میمیرد؟ با خاطرات چیستا_یثربی
-
بهار تویی باور کن!
یکشنبه 14 فروردین 1401 00:53
بهار تویی باور کن! می شود به شانه ات تکیه داد و سبز شد! فرشته_رضایی
-
حلول ماه رمضان مبارک
یکشنبه 14 فروردین 1401 00:51