-
خانه تازه بود
شنبه 11 تیر 1401 00:43
خانه تازه بود ناگهان به پنجرهها دل بستیم و تا مرگ به آسمان نگاه کردیم نیلوفر_طاهری
-
از دیروزی
شنبه 11 تیر 1401 00:41
از دیروزی گاهی در تک و توک گذاری میرسد یادی ز خیالی که نام و نگاهش بود مرا زندگی چه نافرجام شد دیروزم امروزی ... سعید رضا علایی
-
حال خوب
شنبه 11 تیر 1401 00:40
-
دوست دارم در این شب دلپذیر
شنبه 11 تیر 1401 00:34
دوست دارم در این شب دلپذیر عطر تو چراغ بینایی من شود و محبوبهی شب راهش را گم کند... شمس_لنگرودی
-
یادت باز ناگهان به ذهنم گذشت
شنبه 11 تیر 1401 00:12
یادت باز ناگهان به ذهنم گذشت دیدگانم تر شد خاطراتت را مرور کردم و هفت فرسنگ در اتاق راه رفتم گریستم و خندیدم ناگهان به آسمان نگاهم افتاد چقدر خسته ام انگار شب شد کنار پنجره آمدم دیدگانم تر شد حواست کجاست؟! سحر شد مصطفی ملکی اَلَموتی
-
چشمانت را که می بندی
شنبه 11 تیر 1401 00:09
چشمانت را که می بندی روزگارم سیاه می شود! مرا دریاب تشنه ی خورشیدم . (جبارزاده- نجمه)
-
گفتم شعاع چشمت راهِ سرابِ عشق است
شنبه 11 تیر 1401 00:07
گفتم شعاع چشمت راهِ سرابِ عشق است گفتا که برنگردد هرکس خرابِ عشق است گفتم بــه گِــرد رویـت پــروانه می زند پر گفتا که بال وپرها باز ازشتاب عشق است گفتــم لبـت همـانا انگــورِ صــادراتی ست گفتا اگـر بـدانی شـط ِ شـرابِ عشق است گفتـم کـه تاب زلفـت مجنـون کنـد صبا را گفتا به نازِ لیلی در پیچ وتابِ عشق است گفتم...
-
حال خوب
شنبه 11 تیر 1401 00:05
-
دلم برای خودم تنگ شده
شنبه 11 تیر 1401 00:02
دلم برای خودم تنگ شده این روزها بیشتر از هر زمان دیگری دوست دارم با خودم باشم دیگر نه اضطراب به دست آوردن دارم و نه هراسِ از دست دادن دلم چه کودکانه برای خودم تنگ شده خودم را میخواهم بی بهانه ساغر روحانی فر
-
فردا با عطری که دوست دارم
شنبه 11 تیر 1401 00:00
فردا با عطری که دوست دارم به باد بپیچ می خواهم قرنی را از یاد ببرم... (روزبه سوهانی)
-
دیوان نگاهت همچون واژه هایی هراسان
جمعه 10 تیر 1401 01:55
دیوان نگاهت همچون واژه هایی هراسان پرسه می زنند حوالیِ تنهایی من که بوی بغض می تراود از اشک های جاری شده ی لبخندت بر پیکر اندوهگین مژگان و چروکیده ی صفحات مثنویِ کتابخانه ی قلبِ پریشانم؛ نگاهم که می کنی انگار تمام میخانه های شهر چشمانت در شعر لب های من احداث می شود! مرتضی سنجری
-
رودر رویِ ماه
جمعه 10 تیر 1401 01:53
رودر رویِ ماه تراوش شب در سکوتِ تو راز حضور بیداریست دست از هر کلمه میشویم من در روایت نمناک عطشگاه شب طعم تازهی تو را نوش میکنم.. نیلوفر_ثانی
-
گاهی هر چه می نویسی
جمعه 10 تیر 1401 01:52
گاهی هر چه می نویسی انگار فقط برای یک نفر می نویسی. چه بخواند، چه نخواند. عباس_پژمان
-
به شیرین زبانی
جمعه 10 تیر 1401 01:52
-
همچون پلهای پشت سرت بودم
جمعه 10 تیر 1401 00:31
همچون پلهای پشت سرت بودم تو میگذشتی و... من خراب میشدم !!! بیـــژن_ســـام
-
پیرزن راست می گفت
جمعه 10 تیر 1401 00:10
پیرزن راست می گفت هیچ کس به گل های شمعدانی آب نمی دهد (رضا قنبری)
-
بعد تو من دگر آن آدم قابل نشدم
جمعه 10 تیر 1401 00:07
بعد تو من دگر آن آدم قابل نشدم خسته از عشق و امیدم دگر عاقل نشدم دل و دین دادم و از مهر و وفا بگذشتم ولی با اینهمه از فکر تو، غافل نشدم ساغر روحانی فر
-
تو دوباره به من نگاه کن
جمعه 10 تیر 1401 00:05
بیا صحنه ی جرم را یک بار دیگر باز سازی کنیم، تو دوباره به من نگاه کن و من یکبار دیگر برای تو بمیرم ... بیـــژن_سام
-
کمی عاشقانه:))))))))
جمعه 10 تیر 1401 00:03
-
شکل ماندن درون تنهایی
جمعه 10 تیر 1401 00:00
شکل ماندن درون تنهایی در تمام دقیقهها هستم با من از هر نشانهات حرفَ است اینکه با تو، خودِ تو دل بستم فاطمه خجسته
-
در ابتدای فصل درختان قهوه
پنجشنبه 9 تیر 1401 00:48
در ابتدای فصل درختان قهوه بی خواب چشم های تو بودند و چشمان تو تعبیر خواب های من می گفتم پلک هم نزنی بدون چشمانت می ترسیدم هم از خواب هم از بیداری آرزو نوری
-
سالهاست که در طلب آزادی هستند همه
پنجشنبه 9 تیر 1401 00:46
سالهاست که در طلب آزادی هستند همه تو اما قفس باش مرا شاعر نمی خواهد که این شعر را نقد کنید. علی آقا اخوان ملایری
-
تسلیت
پنجشنبه 9 تیر 1401 00:44
-
کفشهای بند دارش را دوست داشتم
پنجشنبه 9 تیر 1401 00:42
کفشهای بند دارش را دوست داشتم دیرتر میرفت ... عیسی صمدی
-
میبوسمت !به فرض تمام محالها
پنجشنبه 9 تیر 1401 00:41
میبوسمت !به فرض تمام محالها در شهر در میان همه قیل و قالها جان مرا نگاه تو سرگرم کرده است سر می رود به آتش چشمت خیالها در سبزی نگاه تو ببری نشسته و رم کرده اند در دل جنگل غزالها هر روز حس تازه تری از تو در من است انگار میرسم به تو از بعد سالها این خط و این نشان ؛به فنا رفته اند و بس با یک اشاره کردن تو خط و خالها این...
-
خسته شو! اعترافم کن...
پنجشنبه 9 تیر 1401 00:10
خسته شو! اعترافم کن... فریادهایِ خاموشی ات سالهاست گوش هایم را خراشیده اند. - در کویر گم شدی؛ دور شدی... کوچک... دووور... کوچکتر... رفتی اما چراغ هایِ هر قریه که به خونِ دل یافتی تنها یادِ من بود که سو سو می زد... - خاطراتی از من که هر شب بالشت را بر نفس هایش فشردی هنوز جان دارند... برف بود که پاشیدی چون خاکِ سرد به...
-
سلام
پنجشنبه 9 تیر 1401 00:09
اینجا کنار پنجره تنها به این فکر می کنم که چند شاعر تنها کنار پنجره به نم نم باران سلام می گویند (شیدا نوذری)
-
قهوه ات را دردلِ گرمم بریزم خوب است؟
پنجشنبه 9 تیر 1401 00:07
قهوه ات را دردلِ گرمم بریزم خوب است؟ یاشوم شمعی،درونت شعله، گیرم خوب است؟ باید ازعشق توتصنیفی بسازم ،صبرکن من اگر روزی بدون توبمیرم خوب است؟ مشکلِ من چیدن گل مُژه هایت بود،یار اینک ازباغ لبت ،صحبت بچینم خوب است؟ خال مشکین لبت،بمبی ست بی رحم واَمان اینکه، هرلحظه از آن بوسه بگیرم خوب است؟ زندگی بایدشوم درتو،نه پای خستگی...
-
کمی آرامش
پنجشنبه 9 تیر 1401 00:05
-
طولش نمیدهم؛
پنجشنبه 9 تیر 1401 00:02
طولش نمیدهم؛ - بیا،،، هلاکِ آمدنت، --"منم"! لیلا_طیبی