-
پائیز جان..؛
سهشنبه 15 آذر 1401 07:53
پائیز جان..؛ کدام روزهایت رنگ غم نیست؟ همچون برگ های زرد درختان که واژه های مرا بغل کند در روزهای آفتابی, تا از حنجره ی قلمم شعر شاد متولد شود برای جشن کاغذهای خط خطی و مچاله ای که زیر شلاق های محکم فراموشی محکوم اند به سیلی باد و صورت هایشان از غم سُرخ شده اند شاید نوازش قطره های باران مرهمی باشد بر تن پُر آبله ی...
-
حال خوب
سهشنبه 15 آذر 1401 07:49
-
دیدم آن دردانه مستا
سهشنبه 15 آذر 1401 07:48
دیدم آن دردانه مستا شور و شیدا مست و یکتا بوی زلفش از که حاشا؟ او صنم دارد چه رعنا کام دل را بر آرم هر دو دنیا لب لعل و خط مشکین چه شیدا خوشا کو آن است و ما اما؟ او چه زیبا و به گلشن او گلی تنها زلف پرچینش به حمدالله که بی همتا من از کویت سخنها بشنوم معنا حرمت عشق را بالاتر نیست از او بالا خوشا روزی ببینم صورت زیبا...
-
آمد کمی دیر ولی آمد
سهشنبه 15 آذر 1401 07:48
آمد کمی دیر ولی آمد سرِ همان قرار نیامده پیش چون وابسته ای پیشین با صفتی اشاره یا شایدم مبهم. خودش بود و نت های نامنظم و درهم ریخته و تب دار. نبض موسیقی از زیر پوست دست ناتوانی که انگار نمی زد صدایش اما گویای هزاران موسیقی هرگز ناشنیده و هرگز ننواخته بود این بار ما بودیم و الفبای موسیقی و استعاره و صدایی شنیدنی که یای...
-
اللهم صل علی محمد وآل محمد
سهشنبه 15 آذر 1401 07:46
-
زندگی که صد بهانه می شود
سهشنبه 15 آذر 1401 07:46
زندگی که صد بهانه می شود برای گریستن عشق تو را رو می کند که صدها بهانه می شوی برای خندیدن پرویزصادقی
-
چقدر آهنگ های قشنگ در این دنیا وجود داشت
سهشنبه 15 آذر 1401 07:44
چقدر آهنگ های قشنگ در این دنیا وجود داشت که من نشنیده بودم چقدر چهره های زیبا از برابرم گذشتند که من آن ها را ندیدم چقدر رویا های عجیب دیدم که وقتی از خواب بیدار شدم هرگز دیگر به یادم نیا مد وبوی عطری از دست رفته در دلم چنگ زد که همیشه تا همیشه خودم را نبخشم عباس معروفی
-
بلد بودن نمی خواهد ..
سهشنبه 15 آذر 1401 07:43
بلد بودن نمی خواهد ... هر شب خواب تو را دیدن ... ! دوست داشتن می خواهد که من دارمت " زیاد " ... #حمیدرضا_عبداللهی
-
مثه یه...
سهشنبه 15 آذر 1401 07:42
-
حقیقت
سهشنبه 15 آذر 1401 07:42
حقیقت نه به رنگ است و نه بو نه به هآی است ونه هو نه به این است ُ نه او تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را آنچه گفتند و سرودند تو آنی!! خود تو جان جهانی گر نهانی و عیانی تو همانی که همه عُمر به دنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی همه اسرار نهانی !
-
دل اگر...
دوشنبه 14 آذر 1401 07:54
-
آدم ها میگذرند
دوشنبه 14 آذر 1401 07:53
آدم ها میگذرند آدمها از چشمهایم میگذرند و سایهی یکایکشان بر اعماق قلبم میافتد مگر میشود از اینهمه آدم یکی تو نباشی لابد من نمیشناسمت وگرنه بعضی از این چشمها اینگونه که میدرخشند میتوانند چشمهای تو باشند رسول یونان
-
این روز ها
دوشنبه 14 آذر 1401 07:53
این روز ها برگ خشکیده ام در پنجه باد موج های چکامه عشق از دلم می گذرد زیر چتر خورشید که جای خالی تو را در آینه ها باز می تاباند در زوال نیمه تاریک دنیا لیلا مینا خانی
-
نگاهم کن
دوشنبه 14 آذر 1401 07:52
نگاهم کن ای الفبای عشق تا آفتاب ؛ از دریچه ی چشمانت طلوع کند و صبح من ؛ آغازگر... یک جنبش عاشقانه باشد جلال_چراغی
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 14 آذر 1401 07:51
-
چشمانم را می بندم
دوشنبه 14 آذر 1401 07:50
چشمانم را می بندم و مثل آن روز شماره ای می گیرم معجزه چه می تواند باشد اگر تو بر داری ((محمد شیرین زاده))
-
همچون دالانی بلند تنها بودم
دوشنبه 14 آذر 1401 07:49
همچون دالانی بلند تنها بودم پرندگان از من رفته بودند شب با هجوم بی مروّتش سخت تسخیرم کرده بود خواستم زنده بمانم و فکر کردن به تو تنها سلاحم بود تنها کمانم تنها سنگم.. +پابلونرودا
-
از تو که می نویسم
دوشنبه 14 آذر 1401 07:48
از تو که می نویسم شبیه پروانه ها که از پیله گی جهش می کنند به گل آنقدر فرق می کنم که دیگر خودم را نمی شناسم و این خاصیت عشق ست پرویز صادقی
-
پاییز
دوشنبه 14 آذر 1401 07:47
-
و زیباترین خمیازه را کبریت کشید
دوشنبه 14 آذر 1401 07:47
و زیباترین خمیازه را کبریت کشید به گاهِ افروختن تا سیمای تو حادثهای باشد در میان تاریکی. بیژن الهی
-
باید دربارهٔ گذشته چنین بیاندیشیم:
دوشنبه 14 آذر 1401 07:46
باید دربارهٔ گذشته چنین بیاندیشیم: «هرقدر رنجیده باشیم، بیایید آنچه را که رفته است بپذیریم و هرچند دشوار است، آزردگی را در دل خود رام کنیم.» و دربارهٔ آینده باید چنین اندیشید: «آینده از اختیار ما بیرون است و در بطن خدایان پرورده میشود.» اما دربارهٔ زمان حال باید چنین اندیشید: «به هر روز چنان بنگر که به همهٔ عمر...
-
می خواند تورا,
یکشنبه 13 آذر 1401 08:35
می خواند تورا, صدایی از اعماق قلب شکسته ام تا شروع کند تورا, با هیاهوی این جهان فرو رفته در خود. شاید که با تو تمام کند, سفر پر مخاطره ای بنام...زندگی را... عمریست که این ندای درون راهش را, در جاده ای ناهموار و تیره حال, نیافته ... محمدرضاامیری
-
هرکسی از..
یکشنبه 13 آذر 1401 08:33
-
تنهاییِ ستارهی شب را
یکشنبه 13 آذر 1401 08:31
تنهاییِ ستارهی شب را در آغوشِ مهتابِ نیمه شب دیدم و غربتِ خورشیدِ روز را به ماتم نشستم. عبدالمجید حیاتی
-
نامش برف بود
یکشنبه 13 آذر 1401 08:27
نامش برف بود تنش برفی قلبش از برف و تپشش صدای چکیدن برف بر بامهای کاهگلی... و من او را چون شاخهای که زیر بهمن شکسته باشد دوست میداشتم ∴ بیژن الهی
-
من از اینجا خواهم رفت
یکشنبه 13 آذر 1401 08:26
من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند که فانوسی داشته باشم یا نه کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد رسول یونان
-
شب به پیراهنت چسبیده
یکشنبه 13 آذر 1401 08:26
شب به پیراهنت چسبیده ترسم به صبح نرسی نازنین صدا کن سحر را منوچهر پورزرین
-
زندگی
یکشنبه 13 آذر 1401 08:23
-
چقدر زندگی میچسبد
یکشنبه 13 آذر 1401 08:23
چقدر زندگی میچسبد کنار کسی که دوستت دارد... [حمیدرضا عبداللهی]
-
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
یکشنبه 13 آذر 1401 08:23
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت بی دادگری شیوه مرضیه نمی شد این شهر اگر دادرس و دادگری داشت یک لحظه بر این بام بلاخیز نمی ماند مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت در معرکه عشق که پیکار حیات است مغلوب ٬ حریفی که بجز سر...