-
ترنم بارانِ بهاری در گوشِ ناودان
یکشنبه 16 اردیبهشت 1403 12:10
ترنم بارانِ بهاری در گوشِ ناودان وَمن. سمفونیِ دل انگیز و زلال جاری شدن را می نوازد. و بر پرنیانِ خیالِ من، تلنگری لطیف و دوست داشتنی وارد میسازد. و مرا به تفکر وامیدارد میدارد. من دگرگون می شوم و به تکاپو میافتم. ذهنِ من جاری میشود در دشت وخیالم به پرواز در میآید تادور، تادور، تادورتر، تا بی نهایت. وباز...
-
به آینده مینگرم که همچون آینهای
یکشنبه 16 اردیبهشت 1403 12:08
به آینده مینگرم که همچون آینهای پیش رویم ایستاده و گذشتهام را بازمینماید که قطره قطره قطره از ابر زندگی بر زمین رویاهایم بارید و بارید و بارید از چه بود آن همه تلاش حسرت بود آنچه به دست آمد دویدیم از پی ماشین روزگار سستی بود آنچه به کف آمد هر چه دیدیم هر چه گفتیم نبود جز یک خیال خامی در این هوای بارانی خیامی کو تا...
-
نه قانون نه باور و نه آیین مرا مهار نخواهند کرد
یکشنبه 16 اردیبهشت 1403 12:07
نه قانون نه باور و نه آیین مرا مهار نخواهند کرد برای تو یکبار دیگر نیز به دنیا خواهم آمد در همین خاورمیانه میان همین داد و دودها از نیل تا گنگ از یمن تا ولگا و باز هم یک دل نه که صد دل عاشقت خواهم شد تو همین لبخند زیبا با موهای بلندت را نگاه دار تا میان میلیونها نفر دیگر پیدایت کنم علیرضا غفاری حافظ
-
آسمان بر چشم تو بارید و رفت
یکشنبه 16 اردیبهشت 1403 12:06
آسمان بر چشم تو بارید و رفت بال شدچون قاصدک رقصید و رفت وقت شوریدن علیه سایه هاست آتشین، بر سایه ها تابید و رفت کودکی در خواب می خواند مرا از نگاهم خاطراتی چید و رفت ژاله در پشت نگاه لحظه ها عطر شب بو بر دلم پاشید و رفت رفت در پشت حصار خاطرات قطره قطره واژه را نوشید و رفت گرم شد با آفتاب نیمه جان ماه من، یکباره جان...
-
از انقلاب و انفجار، از جنگ می ترسم
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:18
از انقلاب و انفجار، از جنگ می ترسم از ارتباط شیشه ها با سنگ می ترسم انبار باروتِ جهان آتش گرفته ست از این مسافت، این همه فرسنگ می ترسم آخر گشادیِ کلاهش بر سرم افتاد از این سیاست بازی و نیرنگ می ترسم رسم طلایی رنگ گندمزار را خشکاند از خوشه های بمبِِ رنگارنگ می ترسم همواره در خاورمیانه این مصیبت هست از راه ناهموار و کفش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:17
-
بر من ببخشایید این همه آشفتگی را
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:16
بر من ببخشایید این همه آشفتگی را خدایا شهرم را امروز بارانی کن من هنوز از هوای دیروزها مینوشم ده ساله بودم و با عموی کدخدایم انگار همساله بودم و گاه برایش از حافظ، غزل میخواندم و گاه از گلستان سعدی حکایت میخواندم عمویم هم فانوس روستا بود و هم درختی بود فامیل زیر سایهاش مینشستند و نگاهی گیرا و زبانی پرمهر داشت و...
-
جاده بی تو پر ِ از هول وهراس است عزیز
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:15
جاده بی تو پر ِ از هول وهراس است عزیز با تو لبریز ز بوی گل یاس است عزیز وقت دوری ز تو و عطر نَفَس ها و تنت یاد تو بر تن من مثل لباس است عزیز از نبود تو و آغوش تو بر هم ریزم جنگ این درد همان رزم حماس است عزیز لحظه ی اوج وصال تو پس از آن دوری چشم و گوشم به در و با تو شناس است عزیز من و دل کندن ِاز عشق تو در این دوران...
-
از کنارم می رود رویای تو
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:14
از کنارم می رود رویای تو مینویسم در سکوتم هر شب از سیمایِ تو میکشیدم زیرِ شب خطِ سفید سوی فردا میدویدم من میانِ آرزوهایِ ندید حِسّ جاری بودنم خاک بر پا کردنم ردّپایِ بودن است آن هیاهویِ بغل کرده این سکوتم مُبهم است در گلویم خُردِه بُغضی بی صداست مثل ماهی در درونِ تُنگی بی نواست صحبت از آدمکِ چوبیِ بِشکسته نبود صحبت...
-
شهادت امام جعفر صادق ع تسلیت
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:13
-
تو نگاهت سادگی بود
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:12
تو نگاهت سادگی بود طعم خوب زندگی بود فکر میکردم نمیمونی موندنت همیشگی بود تو نگات نخونده بودم رنج راه خستگی بود دل اگر به پات گذاشتم لذت وابستگی بود خاطرات کهنه تو مثل حرفات تازگی بود اینکه گفتم یه جا جم شیم هدفم پیوستگی بود محمدحسن مداحی
-
جامانده ام به پیله ی زندان خویشتن
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:11
جامانده ام به پیله ی زندان خویشتن سر برده ام به چاک گریبان خویشتن سرگشته ای به دایره ی مرکز جنون سیاره ام به خوشه کیهان خویشتن دلخسته ام از اینهمه سرپوش بی دلیل در کهکشان به طره عریان خویشتن چون ذره ای که می رود و دل نمی کند از جستجوی هسته و بنیان خویشتن از بسکه پشت پرده تزویر دیدنیست شک کرده ام به ساحت ایمان خویشتن...
-
آنچه میدیدند رهگذرها آن لب خندان بود
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:10
آنچه میدیدند رهگذرها آن لب خندان بود بغض پشت چهرهی سرسخت من پنهان بود میکشاندم هر قدم کوه درد را با خودم شور بختی از ازل با عمر من هم پیمان بود تا که خندیدم سیلی محکمتر زد دنیا به من سرنوشت شوریده احوالان را مگر درمان بود؟ آن طرفتر پشت دیوار مرگ دید میزد مرا زیر لب میگفت کاش نرگس وقت پایان بود پشت پلکم...
-
من از خاکسترم برخاستم ای بخت بی آیین
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:09
من از خاکسترم برخاستم ای بخت بی آیین بیا از جور خود برگرد و وا کن بر دلم بالین چه کردم من مگر با ساز من دیگر نمی رقصی بیا از دشمنی برگرد و دیگر دام خود بر چین تو هر سازی زدی رقصیده ام دیگر چه می خواهی ؟ چه می خواهی دگر از آدمی مانند من غمگین نه شوری مانده در سازم نه اقبالی به آوازم درونم پر شده از رنج و حسرت، آه...
-
به گوشم می رسد از وادی طور
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:16
به گوشم می رسد از وادی طور ندای عاشقان شیفته در نور کجائی ای برادر یار دیرین بیا ظلم را ببین در دیر یاسین همان جائی که موسی را خدا گفت در اور ای پیامبر کفش هر جفت که اینجا وادی طور است از دور چو دیدی امدی اندر پی نور که این وادی برای من عزیز است زمین واسمانش چون تمیز است کنون ان وادی نامی دوران به زیر پای ابلیس است...
-
بر در، تو چرا ماندی؟ برخیز بیا در بر
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:15
بر در، تو چرا ماندی؟ برخیز بیا در بر سر بهر چه گرداندی؟ ای دردِ سرت بر سر از زمزمهات در گوش، صد بانگِ قیامت رفت بر لب تو چه خواندی که جانم به لب آمد بر بالا سرِ خود را گیر، پاسخ نده سَربالا سرْ زیر چرا داری؟ داری چه به زیرِ سر؟ طوفان ز درون برخاست، وز دیده برون باران در برزخ این و آن، تن در تنش از تندر برخیز که...
-
بهار
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:14
-
ای شب حسرت دوای درد باش
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:13
ای شب حسرت دوای درد باش آتشی در سینه های سرد باش در غم دیرین رویای وصال آبرو داری نموده مرد باش مهلتی ده خاطری آشفته را التیامی خاطر شبگرد باش مرد میدانی قماری تازه کن روی موج تخته های نرد باش همنشین مخمل و آلاله شو قطره ای از خون ورداورد باش ریگ صحرا را نمی چیند کسی گوهر تکدانه، دری فرد باش یادی از قول و قرار رفته کن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:12
-
دو پاره خط موازی
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:11
دو پاره خط موازی تماسِ غیر حضوری شروع قصه ی ما شد تمام رابطه، دوری صدای مخملی زن شروع اولِ بازی شکوه دیدنی مرد فقط درون مجازی برای از تو نوشتن بساط خاطره کم بود نقاط مشترک ما میان صفحه ی هم بود شبی که آن طرف خط یکی به گریه درآمد و مردِ داخل گوشی سکوت می شده شاید بلای تازه ی قرن است غریبه بودن انسان و دل سپردن عکسی به...
-
نماز صبح و عصری را ادا کردم
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:10
نماز صبح و عصری را ادا کردم پیاپی هی گناه اندر گناه کردم من آن طبلم تهی،انسان نما گاه تو را خوشحال و گاه رها کردم حاتم محمدی
-
تو را در خطوط دستانم
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:09
تو را در خطوط دستانم پنهان کردهام پیوسته ببار بر عطش کویر تا نمیرد در جسمی که نفس می کشد مرضیه شهرزاد
-
سیگار به سیگار دود می کند
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:09
سیگار به سیگار دود می کند مرا زخم نبودنت مرضیه شهرزاد
-
آمدم از آرزوهایم بگویم
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:08
آمدم از آرزوهایم بگویم رفته بود ... مرضیه شهرزاد
-
مگر می شود با تو شاعر نشد
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1403 12:47
مگر می شود با تو شاعر نشد مگر می شود با تو عاشق نبود دراین حجم مسموم و بی پنجره مگر می شود بی هوا پرگشود تو باران اردیبهشتی و من از آوارِ بهمن سیاه و کبود من وشعر و سیگار و دلتنگی ام و این سینه ی غرق اندوه و دود تو با حلقه ی محکم دست هات رهایم کن از این حصار و حدود خیال رسیدن به دریا هنوز نیفتاده از ذهن باریک رود...
-
بهار
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1403 12:46
-
هزار بار اگر به پیشوازِ خودم بروم
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1403 12:45
هزار بار اگر به پیشوازِ خودم بروم حنجره سکوت را خواهم بوسید مهناز عبدی
-
باز ز خاک خفته، چون باز می شویم
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1403 12:42
باز ز خاک خفته، چون باز می شویم در فصول زندگی، فصل آغاز می شویم همچون ققنوس، از دل آتش همبستگی در دفتر روزگار، نقش آراز می شویم اسلم رییسی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1403 12:40
-
تو که نیستی
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1403 12:38
تو که نیستی عاشق دنیای عنکبوت ها شده ام محو تماشای تارهای کنار هم آرامش ارام خالی از هیجان و هیاهو بافت و بافت و بافت دلم تاب می خورد در هوای بی خیالی ِاین ساختن بدون تو بدون حرف آرام و آرام قصه می نویسم قصه ی سست ترین خانه وحید پاکرو