صبح است و جهان به نور جان بیدار است
هر ذره به ذکر عشق، در گفتار است
چشم دل اگر گشودهای، بنگر خوب
هر لحظهی عمر، جلوهی دلدار است
ابوفاضل اکبری
دهانت را
روشن کن
که در روشنای خاموشیت
چشمانم کور شده اند
و در صلیب صدایت
مسیح خفته است
موسی ظهوری آرام
دعای قوم نشسته به بار می آید
اگر که رحم به این روزگار می آید!
زمانه این همه خون را ندیده می گیرد
نگو که ناله ما در شمار می آید
مرا فریب نده با سه ماه اول سال
بگو به خانه ما کی بهار می آید؟
نشد که بشکندش، خود شکسته خواهد شد
نماز با دل سنگم کنار می آید
صفای سفره عقد و نوای مجلس ختم
کجا جز این دو سه، قرآن به کار می آید؟
#علی_کریمان
ما آدمها استاد حرف زدنیم؛
دوستش نداشته باش،
دلتنگش نباش،
اینقدر در برابرش ضعیف نباش،
به عکسش آنجور نگاه نکن،
جای خالیش را پر کن...
به عمل کردنِ خودمان که میرسد؛
با دلتنگی و بغض به عکسش زل میزنیم و تند تند زیر لب حروفی شبیه حروف دوستت دارم میچینیم کنارِ هم...
از جای خالی ای که پر نشده و نمیشود با یک عکس سه در چهار که زل زده توی چشم هایمان حرف میزنیم
و قول میدهیم اینبار حرف حرفِ همان آدمِ توی عکس باشد،
به شرطی که راه رفته را برگردد
به شرطی که یک روز دیگر طعم دنیایِ بی عطر تنش و هرمِ نفس هایش را به ما نچشاند...
ما آدمها اصولا خوب حرف میزنیم،
ولی پایِ عملمان بدجور میلنگد...
| فاطمه جوادی |

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست
در کارگاه رنگرزان دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست
از بردگی مقام بلالی گرفته اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست
دارد بهار می گذرد با شتاب عمر
فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست
وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست
تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد
هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست
#محمد_سلمانی
شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبر
خبری نیست، بپرس از غم دنیا چه خبر؟
خاطرم هست رقیبان پر از کینۀ من
همنشینان تو بودند، از آنها چه خبر؟
همه لبتشنه ، تو دریایی و من ماهی تنگ
از کنارآمدگان با لب دریا چه خبر؟
زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساند
عاشقی گفت که از عالم بالا چه خبر؟
باز دیروز به من وعدۀ فردا دادی
آه پیمان شکن از وعدۀ فردا چه خبر؟
#سجاد_سامانی
الگوى شجاعت و ادب، علی اکبر
دردانه فاطمى نسب، علی اکبر
فرزند یقین ز نسل ایمان بود
پرورده دامن کریمان بود
آن یوسف حُسن، ماه کنعانى
در خلق و خصال، احمد ثانى
آن شاهد بزم، سرو قامت بود
دریا دل و کوه استقامت بود
ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان مبارک باد
آسودگی
چشم های زنی ست که میخندد
به چشم های عاشق مردی
که چمدانش را بسته است
اما دور نمیشود...
| آزاده بخشی |