صبح شعریست

صبح

شعریست

که از چشم های تو

سروده میشود..

"بهنام محبی فر"

مچاله ات می کنند

مچاله ات می کنند

بعد هی می پرسند حواست کجاست

و هیچکس جز خودت نمیداند

حواست پرت سادگیت شده..

"امیروجود"

اجازه هست بمیرم

اجازه هست بمیرم

اگر

دل تو گرفت

"آرش شفاعی"

سهم من از عشق

سهم من از عشق
گل سرخی
تیغش بر انگشتم
خونی چکید

نیلوفرثانی

ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تــــو

ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تــــو
دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو...
#عطار

عــشـق را خـواهـی کـه تـا پـایـان بـری

عــشـق را خـواهـی کـه تـا پـایـان بـری
بـس ببـایـد سـاخـت بـا هـر نـاپـسـنـد

زشـت بـایـد دیـد و انـگـاریـد خـوب
زهــر بـایـد خــورد و انـگـاریـد قـنـد

#رابعه_بلخی

سیاه به تن داشت اما پیچکی از روسری اش بیرون بود

سیاه به تن داشت

اما پیچکی از روسری اش بیرون بود

و پلنگی هنوز در چشمانش می غرید

تکه ای از جنگا به شهر آمده بود

و گوشه خیابان

کبریت می فروخت

"مبین اعرابی"

چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟

چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟
ای فدای دل بی غل و غش و صادق تو

بعد ازین چشم که زیبائی عالم در اوست
چه بجز محنت و غم داد به تو خالق تو؟

رودی از عشق تو در من بخروش است انگار
ای تنت آب روان و دل من قایق تو

تو به این خوبی و ، من با نفس خسته ء خود
چه سرایم ؟ چه بگویم ؟ که بود لایق تو

می هراسم من ازین عاطفهء چون آبت
تو بگو من چه کنم تا نشوم عاشق تو؟

بگذرم باید ازین شط هراس و تردید
تو چو عذرای منی ، من بشوم وامق تو ؟

عمیدرضا مشایخی