| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
زندگی ، یک درامِ خاکستری
کاین پایانش هر لحظه همراه بود
مشتی از بره های گرگ پیکری
برین ظلمتش دریدگی در راه بود
قامتِ دیوارِ حاشاها بلند
صداقت ها گُم شده ای چهارراه بود
از فتنه ها نمی ماند سنگ بر روی سنگ
انگار سادگی از ابتدا مسیری بیراه بود
من زخم خورده ای هستم اینجا
ای رفیق
تو مرا آیا می گذرانی از بندِ تیغ ؟
تو این پاره تن را
می شناسی امروز ؟
این شرحِ دل را بر می تابی هنوز ؟
منم من
آن رفیقِ گرمابه گلستان
آن خنده های گرمِ در زمستان
آن قلبِ دردمندِ اسرارِ تو
پوشیده از غم
اما شاد و در اختیارِ تو
چه کردی با من ای نامهربان
شکستی
شیشه های مهر و جان
طعمِ خنجرت را بر پهلوی من
چون رعدوبرقی بی وطن
شد چهره ام زرد رنگ
بی تفاوت نگاه ام انداختی
در نگاه ات دیدم
کز قمارِ امروز ، گذشته ها را باختی
سهمِ تو ، همرنگیِ با جماعت بود
سهمِ من
زخمی از عالمِ رفاقت بود
تو خودت را بعد ازین گنه کار مبین
روزگار این است و
اعتماد رخت بسته از ما ، همین!!
ما همه تقصیر داریم اینجا رفیق
هر روزِ با نقابی
چون آتشی هستیم بی حریق
دردِ ما سالهاست ریشه کرده
تا ریشه کن کنیم
بر جانمان تیشه کرده
ما مردمانِ ظالمِ دورانِ خود
با ظاهری متمدن اما
ایستاده بر گورانِ خود
رنج میدهیم و رنج می بریم بر آدمی
پروازی نیست و
یکدیگر را سخت می زنیم بر زمین
محمدعلی ایرانمنش