شبیه سرپر خالی من لب ایوان

شبیه سرپر خالی من لب ایوان
تو هم خسته از این روز های تکراری
به چای و هیزم و باران خو گرفته وجودت
تو هم شبیه من از ازدحام بیزاری
به کوی ما شب و خواب و قرار بیگانه
من و خیال تو و انتظار بیداری
شبیه شیه ی اسبی در دل تاریخ
هزار فتنه به پا کرد عشق قاجاری
به کهنه کلبه ما سر نمی زنی بانو !
نشسته بر رخ ماهت غباری درباری
هنوز خفته به دار است پیکر حلاج
هنوز شوق انالحق به زیر سر داری ؟
قسم به آیه ی (( والعصر )) جز ره عشقت
که نیست ماحصل عشق جز زیان کاری
من و تویی که گرفتار شعر و آغوشیم
کجا شکوه کنیم از غم و گرفتاری !

مهدی زنگنه ابراهیمی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد