| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
رفیق خوب،شیرین وشکربار
کلامش چون گهرباشد به بازار
به دنبالش برو تا میتوانی
به هرقیمت بکن اورا خریدار
طلای خوش عیار است آن رفیقی
ز همدم بودنش سود است بسیار
سخن پخته کند آندم بگوید
چو بلبل در میان باغ و گلزار
رفیق بد تورا ارزان فروشد
به نزد قوم خویشان وبه اغیار
رفاقت می کند چون خاله خرسه
زیانت می رساند او به صدبار
به هر جمع سخن با او نشستی
زبانش خنجری باشد به گفتار
زند چوب حراجت ای برادر
چو جنسی مانده است در کنج انبار
خلاصه یار بد چون زهر مار است
بکن دوری زنیش و زهر این مار
تو قبل از اینکه عهدی بسته باشی
گزینش کن رفیقی را وفادار!...
بکن آویز گوش این پند «اعمی»
رفیقی را گزین کردی نگهدار!...
ماشاءالله پوردامغان اعمی