من دردم و تو برای من درمانی

من دردم و تو برای من درمانی
من جانم وتو برای من جانانی.

من یوسفِ گمگشته میانِ چاهم
تو قاصدِ من به جانبِ کنعانی.

من راچه هوس به دیدنِ گلشن و باغ
بهرِ دلِ من تو گلشن و بُستانی .

پیشِ منی و تورا نبینم هرگز
در جانمی و زدیده ام پنهانی.

هر شام و سحر به عشقِ وصلت سایم
بر تربتِ درگهت همی پیشانی.

از تو نتوان نهان نمودن سِرّی
چون رازِ مرا زدیده ام می‌خوانی.

دردِ دلِ خود به کس نگویم هرگز
جز با تو که دردِ دلِ من می دانی.

جز با تو که با شادیِ من خرسندی
جز باتو که از غصه مرا می رانی.

از دوریِ تو چه بی سرو سامانم
باز آی و به کلبه ام بده سامانی.


تیره دوجهان به دیده ی[پرویز]است
آن لحظه که رخ زمن تو بر گردانی.

پرویز مهرابی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد