غرقِ احساسم و با عشق تو دیوانه شدم

غرقِ احساسم و با عشق تو دیوانه شدم
شمعِ من هستی و اطراف تو پروانه شدم

بوسه‌هایت به دلم مستیِ بی پایان داد
مثلِ آن است شبی وارد میخانه شدم

با نبودت دلِ این مرد فرو می‌پاشید
آنچنان سوگ تو بد بود که ویرانه شدم

بی گمان آمدنت رفتنِ سرمای غم است
با تو دیوانه‌ی این گرمیِ کاشانه شدم

بس جهان را به نگاهم خوش و زیبا کردی
غرق احساسم و با عشق تو دیوانه شدم

مهدی ملکی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد