پنجره‌های پا به ماه ماه‌هاست

پنجره‌های پا به ماه
ماه‌هاست
به زایمانِ نور نمی‌رسند؛
دیوارِ عقیم
هر سپیده‌دم را
پیش از تولد
سقط می‌کند.

بر همان دیوار،
نردبانی با پله‌های طلایی
نقاشی شده است؛
رهگذری که بر آن قدم گذاشت
زیر سایه‌ی رنگ
له شد
بی‌آنکه کسی
بوی خون را بفهمد.

موش‌های کَر
با سمعک‌های بی‌باطری
در دهلیزهای تنگ
صدای سکوت را
می‌جَوَند.

پشت این دیوار،
ماراتن دوندگان بی چهره ادامه دارد؛
رانت‌ها را
چون مشعل‌های پوسیده
از دستی به دستی دیگر
می‌سپارند.

و بیرون،
رهگذران چشم‌چران
به پوستِ بی‌جانِ دیوار
خیره می‌مانند
بی‌آنکه ببینند
رحمِ شهر
سال‌هاست
قابله‌ای محبوس دارد.


بینش پارسا

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد