می‌خواستم کوتاه بنویسم اما نشد

می‌خواستم کوتاه بنویسم اما نشد
یک خط از غمِ راه بنویسم اما نشد

چون گذشت عمر من دردمندانه
این سخن گاه بغض شد و
اشک اما نشد

چند گذشت روزگارم مستانه
طعمِ زندگانی را تلخ بود و
شیرین اما نشد

سخت بودم امان از سختی
کاین دلم سوخت و
آسان اما نشد

فریاد زدم در تاریکی
سکوت خاموشی کرد و
پاسخ اما نشد

گریه سر دادم جهانم را
پس جهانم مرا لبخند زد و
شرمش اما نشد

صدای شلاقِ ساعت ها
در گوشم داد می‌کشید و
آرام اما نشد

آوارِ رنج هاست بر زمین
آسمان ابری شد و
بارانش اما نشد

قلبم ایستاد و تو را دیدم
بر زمین ماندم و تو رفتی و
ماندنت هیچ نشد


محمدعلی ایرانمنش

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد