| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
بیدارم از این مستی، خوابم ز جهان سیر است
زان روی که جانم را، هر لحظه دمی دیر است
ای خفته، مکن خوابی، این وقتِ طرب آمد
کز نغمهی جانانم، آتش به دل پیر است
زان پیش که این ساعت، در خاک رود خاموش
برخیز و بنوش ای جان، کاین لحظه چه دلگیر است
ما را ز فنا گفتند، ما بادهٔ جان خوردیم
ما را چه غم مرگ است؟ ما را چه غم تیر است؟
هر ذره به رقص آید، چون عشق در او ریزد
این بادهی پنهانی، صد پرده به تدبیر است
بر تختِ عدم رفتی، گر خواب کنی بسیار
آن تاج که میجویند، در آینه تقدیر است
فاضل! تو ز بیداری، چون آتش جان افروز
کز خواب نروید گل، آن گل که سزاوار است
ابوفاضل اکبری