تو کیستی؟

تو کیستی؟
سایه‌ای که از پشتِ دوردست
نامم را آهسته ورق می‌زند.
نشناختمت
حتی خیالِ قدم‌هایت
بر خاکِ ذهنم
جایی نداشت.
تو بیکرانی؛
چنان که اگر در آسمان هم
به جستجویت برآیم،
مدارها
از تو دور می‌چرخند.
پیدا شو
که هر بار باد
شاخه‌ای را می‌لرزاند،
گمان می‌کنم
نشانی از آمدنت است.
ای نورِ پنهان،
بر من بتاب؛
بگذار در روشنیِ بی‌نامت
چیزی از خودم
فرو بریزد
و دوباره برخیزد.

سیدحسن نبی پور

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد