شده دودی همه راهم ز آهم

شده دودی همه راهم ز آهم
چراغ روشنی باید به راهم

جوانی بود و من در اوج قدرت
کنون پیرم، حبابم، همچو کاهم

فرازی بود و شوق و شادمانی
کنون بن‌بست و من در قعر چاهم

تو خورشید رخ هفت آسمانی
بتابی گر به من سوزی گناهم

تو زیبا فصل سبز نور عشقی
ز دیدار تو امشب همچو ماهم

تو هستی دادی و هم خود بگیری
چه گویم گر تو خواهی من تباهم

منم ذرّه در این دنیای هستی
به جز تو ای همه هستی نخواهم

فروغ قاسمی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد