| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خاطره می آویخت
_ بر دیوار
_ بر پرده ای که
_ آن سویش نا پیدا
.....!
زمان
_ زمانه افسوس های حسرت
.......!
حسرتی
_ بی چرا و چراها
......!
ما نا نوشته
_ مشق میکنیم
_ تکرار
_ گونه های فرسوده را
.
آواز می خوانیم
_ بدون کلام .
حاضریم
_ بدون حضور .
دلخوشیم
_ که یاد را
_ یادگاری
یادگاری را
_ بر دیوار می آویزیم
.
ما زنده ایم
_ بدون حضور
بر لابلای دیوار
......!
و من اینجا
در نقطه ای از یک پرگار شکسته
نشسته ام و امید می بافم.
به من چه که زمین در حال فرو ریختن است.
من میان زمین و آسمان
پابرجا خواهم ماند.
نه من به دانه های پست خاک
چنگ نخواهم زد.
پشتیبان من در من است.
و من جایی که نامش را مکان نمی توان گذاشت
با کسی که نمی توان گفت انسان است
لحظه های بی زمان را خواهم رقصید.
و خواهم خندید به جاذبه ی زمین
که من برای پرواز نیازی به بال ندارم.
پرواز خود منم.
سحر غفوریان