رودها به دریا می‌پیوندند،

رودها به دریا می‌پیوندند، غبار به خورشید. و من من نیز به او می‌پیوندم.
رود می‌پیوندد تا محو شود، غبار محو می‌شود تا بپیوندد.
من گنجینه‌ دریافت می‌کنم تا بپیوندم.
سیب خوردم تا آگاه شوم، هبوط کردم تا برخاستن را بیاموزم. عاشق می‌شوم تا عاشق بودنش را دریابم.
در زمین ادراک می‌کنم آن‌چه را در آسمان‌ها می‌آموزم.
تا آیینه شوم، تمام‌نمای حضورش.
بی هیچ رنگ، بی هیچ نقش، بی هیچ نام، بی هیچ تعریف.
طهورا عسکری داریونی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد