| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
چرا دیگر شاد نیستم؟
چرا با غم مأنوس شدم؟
چرا تنهایی سرمشق
انشائ من است؟
چرا بی اختیار اشک می ریزم؟
چرا و چرا و چرا؟
چه کسی در من می گرید؟
می دانم که من نیستم
تجلی غروب افروز
تنهایی ام
مانند قصه فراق
حزن انگیز شده است
کمی خوشی برام بیاورید
میخواهم لب طاقچه
اتاق نمور و تاریکم بگذارم
شاید لبانم کمی بخندد
آخرین بار که با
شاپرک ها رقصیدم
همین چند روز پیش بود
پشت پنجره
باران زده
نگاهم به دور دوخته شده بود
میخواستم چند پیاله
از خنده کودکی ام
پر کنم ....
افسوس گریه امانم را بریده
چشمانم خسته است
از من طلب دیدن دارد
نه سبک کردن دل رنجیده ام
با خودم چند صباحی است
که قهرم
شاید نامه ای برای خودم نوشتم
وخواهش خواهم کرد
که زمان متوقف نمی شود
قدر لحظه های با خودم را بدانم
وای دوباره دیده گانم
بارانی شد
آسمان اتاقم ابری شده
کلبه چوبی ذهنم
آتش گرفته
چیزی بیاد نمی آورم
راستی نفهمیدم
چه کسی در من می گرید؟
نمی دانم شاید
خود فراموش شده ام است
انگار از من دلگیر شده
چون بجای دیدار دلدار
همچنان اشک ریختن آموخته
کمکم کنید
تا هوای اتاقم را بهاری کنم
بجای اشک
باران ستاره ببارد
عطر گل یاس بپیچد
و ترنم نگاه عاشقی
بر چشمانم بنشیند
حسین رسومی
چون توی ایران هستین...