در فکر و خیالِ تو ،دگر تاب ندارم

در فکر و خیالِ تو ،دگر تاب ندارم
دلتنگی ِ تو کشته مرا ،خواب ندارم

من، شاعر ِ آشفته ی دربار ِ تو هستم
غیر از دو سه سطر شعر ،تحفه ی ارزنده ندارم

در بازیِ احساسِ به تو مفتخرم من
اینگونه به اینجا رسیدم ، عشقِ تو بازنده ندارد

هر بار یکی دور ِ تو چرخید و ُ نگفتم
این کعبه ی عشاق دوتا بنده ندارد

در حسرت ِ دیدار ِ تو جانم به لبم رفت
لب و لبخند تو دُریست که یابنده ندارد


سپیده امامی پور

نظرات 1 + ارسال نظر
آرش پیمان چهارشنبه 10 دی 1404 ساعت 10:56 https://arashepeyman.blogfa.com/

...
مبهوت می‌شوی اگر از روزن شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینی‌ام

یک قطره وگاه چنان موج می‌زنم
درخود، که ناگزیری، دریا ببینی‌ام

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با “چراغ” بیا تا “به” ببینی‌ام

محمدعلی بهمنی

درودها عزیز صمیمی...

عالی
سلامت باشید

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.