آمدی که مثل یعقوب،

آمدی که مثل یعقوب،
دوباره بینایَم کنی؛
آمدی که شاید،
نبُردَ تیغ تقدیر،
سر اسماعیلم را؛
آمدی که سعادت هَل هَله کُنان
باشد مرا برای بار دیگری،
با بوییدنت،

آغوش کشیدنت،
و شنیدنت؛
تو آن،
مسیحی که جان بخشید دوباره،
دل ایستاده از تپشِ عشاق را؛
و مرهم زخم های خفته در سینه ایی؛
آن که،
موسی از خدا خواسته،
گره گشای زبانِ نارسایی...

علیرضا پورکریمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.