| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
در وطن خانه ندارم
در تنم آرامش
چشمهایم شوره میزایند
درون سینهام
دلشوره طوفانی است بی پایان
خندهای
بر ساحلِ لبهای خشکم
میزند موج
که شاید مرحمی باشد
برای این ترکهای سکوت!
اما صد افسوس
که سیل حرفهای در گلو گندیده
آتش میکشد زخمی
که از دیروزها با ماست
درون ذهن بیمارم
قابِ دلگیری
به میخ خاطره
بَر دار حسرت میکَند جان
و تصویری
از شادی
ولی بی رنگ و ماتِ
چشمهایی
اسیر بهتِ بتهای تبر در آستین
مشغول مهر بی دریغند...!
میانِ سایه ها با روشنی
در جنگلی خاموش
زیرِ خیل خاکستر!
کدام راه راه است و کدام راه بیراه
کدام یار یار است و کدام یار بار
قطار خندههای کودکانه رفت
وقتی میان کافهها
فنجان به فنجان
طعم لبهای تو را با نیمکتها
مشاعره میکردم
بی آنکه بدانم سالهاست
یاد مرا
روی ایوان مدائن چشمهایت
به حراج بادهای موسمی سپردهای
مثل بادبادکی در اسارتِ
سیمهای برق
رها...
رها...!!
پوسیده
در شمارشِ روزهای پاره پاره
میانِ شبهای بی انتها
مهدی بابایی راد