ترک من کن سبز خوش رو

ترک من کن سبز خوش رو
ترک من که..
سرمای تاریکی اتش نبض را به اسارت گرفت
که خانه ای رنگین کمان پس از زمستان سردخانه ای رنگ ها شد
ترک من کن سبز خوش رو
ترک من
که مبادا سرمایی صدایم ذوق غنچه ای شادت را به انجما ببرد
ترک من کن، ترک من
که سرمای نگاهم اتش چشمانت را منجمد نکند
برو محبوب روحم
برو...
که پروانه ها عاشقانه در انتظارت به دور شمع می چرخند
برو و با پروانه ها برقص
مگذار که پرت در سرمای من بسوزد
برو سبز وجودم برو
که دستان سردم برای به اغوش کشیدنت بی لیاقت اند
برو مرا ترک کن دریچه ای قلبم
برو..
که وجود سبزت در این سردخانه یخ نزند،
مرا ترک کن
مگذار که این سرما همه چیز مرا به اتش بکشد
ترک من کن سبز خوش رو ترک من که
روزی اگر توانستم به اغوشت می کشم بی انکه سردت شود
اکنون اما با اخرین گرمای وجودم و
اخرین ذره های عشق تورا از خود می رانم
که وجود سبزت رنج نبیند

ارام آتور

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.