دل به خیال وصل تو گشت مرید و رام تو

دل به خیال وصل تو گشت مرید و رام تو
جملهٔ جان نهاده‌ام بر سر لطف و نام تو

در شب بی‌قراری‌ام روشنی سپیده‌ای
ماه منی، ستاره‌ای، هر چه که هست، تمام تو

زخم هزار عاشقی بر دل خسته مانده است
مرهم زخم‌ها شود لطف لب خوشام تو

ساقی شعرهای من، مست نگاه پاک تو
چون که به جام می‌کشم جلوهٔ نیک‌جام تو

هر چه که هست و نیست من، سایه‌نشین مهر تو
هر نفسم دعا کند تا برسم به بام تو

دل به هوای کوی تو گشته خراب و بی‌قرار
آخر کار من شود ماندن در احترام تو


الناز عابدینی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.