ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
ما که از چشمان شب مثل شهاب افتاده ایم
در بیابان جهان فکر سراب افتاده ایم
تا به کی اندر خیال و غفلتی حیران شویم
وقت تنگ و تا سحر در کام خواب افتاده ایم
فتنه و آشوب و جنگ پیچیده مانند ضحاک
بوسه بر اندیشه از عالیجناب افتاده ایم
شرحه شرحه گشته این ماتم سرای بینوا
نکته دارد قصه ها دور از کتاب افتاده ایم
بار سنگین زمان بر دوش انسان است و دام
تیغ شیطان بر گلو پیر و شباب افتاده ایم
اطلسی ها را بریده سر به تن آغشته خون
مست لایعقل که در جام شراب افتاده ایم
بلبلان کنج قفس ناله به سودا می زنند
رقص کرکس خیره از صوت قراب افتاده ایم
بیرقی خواهیم عادل با سفینه بر نجات
عمق دریای شرر بس در حباب افتاده ایم
سرد و گرم زندگی دارد بلایا هم خوشی
با جزع ها و فزع گو در عتاب افتاده ایم
کاش خورشیدی طلوع می کرد تا صبح امید
چتر می گسترد و ما در منجلاب افتاده ایم
بارش باران و برف ، رنگین کمان در آسمان
ریشه ی ظالم زند ، در اضطراب افتاده ایم
افروز ابراهیمی افرا